فارسى نيز اشعار دلپذير دارند . از آن جمله اين رباعى از واردات طبع آن حضرت است :
رباعى
درويشان را گرچه نه از خويشانيم * ليك از دل و جان معتقد ايشانيم
دور است مگوى شاهى از درويشى * شاهيم ، ولى بندهء درويشانيم .
و اين دو مطلع نيز از اشراقات ضمير انور « 36 » است [ 119 ] :
مطلع اوّل
هلاك مىكندم فرقتِ تو دانستم * و گرنه رفتن ازين شهر مىتوانستم .
مطلع دوّم
تا به زلف سيهش « 37 » دل بستم * از پريشانى عالم رَستم ( 77 ) .
آن حضرت را در عروض رسايل شريف است ، از آن جمله كتابى است مفصّل كه شرح فنّ تواند بود ( 78 ) .
از آن حضرت چهار سلطنتپيوند و سه دختر بلنداختر ماندند : اوّل حضرت جهانبانى نصير الدّين محمّد همايون پادشاه ؛ دوّم كامران ميرزا ؛ سيوم عسكرى ميرزا ؛ چهارم هندال ميرزا . صبيّات قدسيّات : گلرنگ بيگم ،
هامش
( 36 ) م : انوار
( 37 ) متن : سهيش