تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
بدخشان خواجه خليفه را حكم رفتن فرمودند . خواجه از معامله نافهمى تقاعد نمود . آن حضرت به حضرت جهانبانى - كه با بخت جوان و دولت بيدار در حريم حضور كامياب سعادت بودند - فرمودند كه در رفتن خود چه صلاح مىبينيد ، ايشان عرض كردند كه از محرومى سعادت حضور آزار كشيده‌ام و نذر كرده‌ام كه ديگر به اختيار خود حرمان بر خود نپسندم . و امتثال حكم اقدس را چاره نيست . بنابرآن ، ميرزا سليمان را رخصت بدخشان فرمودند و به سلطان سعيد نوشتند كه : با وجود چندين حقوق صدور اين امر بغايت عجب نمود . اكنون ميرزا هندال را طلبيديم و ميرزا سليمان را فرستاديم . اگر حقوق منظور داشتهء بدخشان را به سليمان ميرزا - كه نسبت فرزندى دارد - بدهند ، بموقع خواهد بود ، والّا ما از ذمّت خود ساقط كرده ميراث را به وارث [ 116 ] سپرديم ؛ ديگر ايشان دانند . ميرزا سليمان « 21 » پيش از آنكه كه به كابل رسد ، بدخشان از آسيب بدانديش محروس و مصون بوده محلّ امن و امان شده بود - چنانچه گزارش يافت . و چون ميرزا سليمان « 22 » به بدخشان رسيد هندال ميرزا به موجب حكم عالى بدخشان را به ميرزا سليمان سپرده ، خود متوجّه هندوستان شد . و آن حضرت ، حضرت جهانبانى را بعد از چندگاه - كه در ملازمت بودند - به سنبل « 23 » - كه به جايگير ايشان مقرّر بود - رخصت فرمودند و تا شش ماه در سنبل كامياب عيش و عشرت بودند ، تا آنكه عارضهء تب بر مزاج اعتدال امتزاج ايشان طارى شد و رفته‌رفته به امتداد كشيد . حضرت گيتىستانى فردوس‌مكانى از اين خبر جانكاه بيقرار شده ، از فرط عطوفت فرمودند كه به دهلى آرند و از آنجا به كشتى روانه سازند تا در حضور طبيبان حاذق معالجه نمايند و جمعى كثير از اطبّاى دانا - كه در پايتخت حاضرند - به استصواب افكار در علاج همّت گمارند . در اندك فرصتى به راه دريا قدوم گرامى ارزانى داشتند . هرچند انديشه « 24 » در معالجات به كار بردند و تدبيرات صحيح نمودند ، مزاج « 25 » از انحراف به صحّت
هامش
( 21 ) م : ميرزا سليمان ( 22 ) ح : سنبهل ( 23 ) م : ميرزا سليمان ( 24 ) چ : تدبير ( 25 ) ح : مزاج اقدس