بيوفا را بدرود كردند ( 75 ) . فضلاى عهد در تواريخ و مراثى آن حضرت قصايد و تراكيب گفتند ، از آن جمله مولانا شهاب معمّايى اين مصراع تاريخ يافته :
« همايون بُوَد وارث ملك وى » ( 76 ) .
محال است كه كمالات ذاتى و صفاتى آن ذات قدسى آيات به دفترها گفته آيد « 33 » . مجملش آنكه اصول هشتگانهء « 34 » جهانبانى را - كه اوّل بخت بلند باشد ، دوم همّت ارجمند ، سيوم قدرت كشورگشايى ، چهارم ملكدارى ، پنجم كوشش در معمورى بلاد ، ششم صرف نيّت « 35 » بر رفاهيّت عباد ، هفتم خوشدل ساختن سپاهى ، و هشتم ضبط ايشان از تباهى - به تمام و كمال بر وجه مستوفى داشتند و در فضايل مكتسبهء متعارفهء رسميّهء روزگار نيز سرآمد بودند .
آن حضرت را در نظم و نثر پايهء عالى بود ، خصوصاً در نظم تركى ؛ و ديوان تركى آن حضرت در نهايت فصاحت و عذوبت واقع شده و مضامين تازه در آن مندرج است . و كتاب مثنوى كه مبين نام دارد تصنيفى است مشهور و نزد زباندانان اين لغت به مزيّت تحسين مذكور . رسالهء والديّهء خواجه احرار را - كه دردانهاى است از بحر معرفت - در سلك نظم كشيدهاند و بغايت مطبوع آمده .
واقعات خود را از ابتداى سلطنت خود تا حال ارتحال از قرار واقع به عبارت فصيح بليغ نوشتهاند كه دستور العملى است به جهت فرمانروايان عالم و قانونى است در آموختن انديشههاى درست و فكرهاى صحيح براى تجربتپذيران و دانشآموزان روزگار . و آن دستورالعمل دولت و اقبال را به موجب حكم جهانمطاع شهنشاهى به تاريخ سى و چهار الهى ، وقتى كه رايات عاليات از گلگشت بهارستان كشمير و كابل مراجعت فرموده بود ميرزا خان خانخانان بن بيرم خان به فارسى ترجمه نمود تا فيض خاص الخاص آن به عموم تشنهلبان رشحات سعادت فايز شود و گنج پنهان او در نظر تهيدستان دانش آشكار گردد .
آن حضرت در فنون موسيقى نيز دستگاه و الا داشتند . همچنين به زبان
هامش
( 33 ) م : گفتهاند
( 34 ) م : هنگامه
( 35 ) ز : همّت