تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
سپاه اجل بر او تاخت آورده از اين عرصه او را هزيمت داد . و عساكر فيروزىمند از آب برهان‌پور مىگذشت به مسامع عليّه كه معروف و ببن و بايزيد استيلا يافته‌اند و ملازمان درگاه قنّوج را گذاشته به راپرى آمده‌اند و قلعهء شمس‌آباد را از ابو المحمّد نيزه‌دار به زور گرفته‌اند ، بنابراين عنان عزيمت به آن حدود منعطف شد و جمعى از بهادران كارطلب را پيشتر روانه ساختند . به مجرّد ديدن سپاهى زبان‌گيران پسر معروف از قنّوج گريخت و ببن و بايزيد و معروف خبر نهضت موكب شاهى را شنيده از گنگ گذشته در برابر قنّوج به طرف شرقى گنگ به خيال گذربندى نشستند . رايات عاليه كوچ بر كوچ رسيد . و روز جمعه سيوم محرّم سال نهصد و سى و پنج ميرزا عسكرى - كه او را از كابل به جهت مصلحت ملتان ( 70 ) پيش از يورش چنديرى طلب داشته بودند - آمده به شرف ملازمت استسعاد يافت . روز جمعه - كه عاشورا « 10 » بود - گواليار مخيّم سرادقات جلال شد و صبح آن تماشاى عمارات راجه به كرماجيت و مانسنگه فرموده ، متوجّه دار الخلافه [ 113 ] شدند . پنجشنبه بيست و پنجم محرّم دار الخلافه به فرّ مقدم گرامى مورد سعادت شد . دوشنبه دهم ربيع الاوّل قاصدان حضرت جهانبانى از بدخشان آمدند و عرايض متضمّن انواع خوشدلى و خرّمى آوردند . مرقوم بود كه از صبيّهء قدسيّه يادگار طغايى در خانهء حضرت جهانبانى فرزندى شد و نام آن را الامان نهاده‌اند . چون اين لفظ نزد عوام مشتبه به عبارتى ناسنجيده مىشد ، خوش نيامد . نيز چون بىاسترضاى خاطر مقدّس بود پسنديده نيفتاد . رضاجويى پدر و آنگاه چنين پدر و چنين پادشاه مثمر سعادات صورى و معنوى است و نارضامندى باعث صدگونه ناپسنديدگى ظاهرى و باطنى . و لهذا اگر در عالم اسباب شتافتن آن نوباوهء سلطنت را از اين جهان گذران از همين نارضامندى دانند در پيش مزاج‌دانان روزگار چه دور باشد . بالجمله چون دار الخلافه مستقرّ رايات عاليات شد ، به اساطين دولت و سلاطين عزّت از امراى ترك و هند به آيين شگرف جشنى بزرگ ساخته ، در
هامش
( 10 ) اكثر نسخه‌ها : عاشوره ؛ م : عاشور