خواجه خود را از فرط عقل و فراست منظور نظر خاص حضرت گيتىستانى فردوسمكانى بود .
چون آن حضرت را يورش ولايت سواد و تسخير يوسف زئى پيش ديد ضمير انور بود طاوس خان برادر خردشاه منصور - كه كلانتر خيل يوسف زئى بود - دختر او را آورده ، زبان عجز و انكسار گشود و عسرت غلّه نيز در آن مساكن وحوش روى داده بود و در اصل يورش هندوستان نيز در ضمير جهانگشاى تصميم داشت ، عنان عزيمت از سواد بازگردانيدند . هرچند استعداد و سرانجام سفر هندوستان نبود و امرا هم بر اين يورش راضى نبودند ، مشعل همّت افروخته به ظلمتزدايى سواد هندوستان متوجّه شدند .
صباح روز پنجشنبه شانزدهم محرّم با اسب و شتر و پرتال از آب عبور كرده اردوبازارى را [ 93 ] به جاله گذرانيده ، به نزديك كچه كوت نزول اجلال فرمودند .
از بهيره هفت كروه جانب شمال كوهى است كه آن را در ظفرنامه و غيره كوه جود نوشتهاند . آن موضع مخيّم عساكر اقبال گشت .
آن حضرت در كتاب واقعات [ بابرى ] نوشتهاند كه تا اين تاريخ وجه تسميهء اين كوه ظاهر نبود ، عاقبت معلوم شد كه در اين كوه از نسل يك پدر دو خيل مردم بودهاند ، يك قبيله را جود مىگفتند و ديگر را جنجوهه .
و به جهت دلآساى عبد الرحيم سقاولى « 23 » را به بهيره فرستادند كه كسى دست تطاول دراز نكند . آخرهاى روز خود به دولت و اقبال در شرقى بهيره بر كنار آب بهت نزول فرمودند . و چهارصد هزار شهر خى مال امان « 24 » از بهيره گرفته به هندوبيگ عنايت فرمودند . سربهراهى اين ولايت به راى رزين او قرار گرفت ، و خوشاب به شاه حسين سپرده به كمك هندو بيگ مقرّر ساختند .
پس ملّا مرشد را به رسالت پيش سلطان ابراهيم ابن سلطان سكندر لودى ( 49 ) - كه پنج شش ماه شده بود كه به جاى پدر فرماندهى هندوستان مىكرد - فرستادند كه نصايح ارجمند بنمايد . دولتخان ( 50 ) - حاكم لاهور - ايلچى مذكور را نگاهداشته ، از كمال نادانى بىنيل مقصود بازگردانيد .
هامش
( 23 ) ح : شقلولى ، م : شقاولى
( 24 ) ح : آن