رسيدهاند .
مخالفان هر يكى از صولت صيت قدوم موكب عالى به گوشهء اختفا خزيدند . حضرت گيتىستانى فردوسمكانى ، اوّل مرتبه پيش شاه بيگم ، مادر كلان سببى خود - كه باعث برداشتن خان ميرزا بود - درآمده و زانوى ادب بر زمين نهاده ، ملاقات فرمودهاند . از روى تمكّن و وقار و بزرگمنشى از راه عرفان درآمده به حسن ادا و لطف سخن عرض نموده كه اگر مادرى به فرزند شفقت خود را خاص گرداند ، فرزند ديگر را چه گنجايش رنجيدن و چه حدّ سر از حكم پيچيدن باشد . و فرمودهاند كه بيدار بودهام و راه بسيار آمدهام . سر در كنار بيگم نهاده به خواب رفتند . و براى تسلّى بيگم ، كه بس مضطرب و متوحّش بود ، انواع مهربانيها به ظهور آوردهاند .
هنوز خواب نربوده بود كه مهر نگار خانم - كه خالهزادهء آن حضرت باشد - آمدند . آن حضرت بسرعت برخاسته ايشان را دريافتند . محمّد حسين ميرزا را گرفته آوردند . آن حضرت از آنجا كه معدن مروّت بودند ، جانبخشى فرموده رخصت خراسان دادند . بعد از آن خانم خان ميرزا را همراه گرفته پيش آن حضرت آوردند و گفتند : « اى جان مادر برادر گناهكار تو را آوردهام ، اشارت چيست ؟ » [ 91 ] آن حضرت خان ميرزا را به لطف در كنار گرفته ، انواع نوازش و پرستش نمودند و بعد از آن به بردن و رفتن مخيّر ساختند . خان ميرزا از نهايت شرمندگى بودن خود قرار نتوانست داد . رخصت قندهار گرفت . و اين قضيّه نيز در همان سال واقع شد .
بعد از سال ديگر به قندهار متوجّه شدهاند و به حاكم آنجا شاه بيگ - ولد ذو النّون ارغون - و محمّد مقيم - برادر خرد او - محاربهاى عظيم واقع شد و خان ميرزا سعادت ملازمت دريافت . و آن حضرت قندهار را به ناصر ميرزا - كه برادر خرد جهانگير ميرزا بود - عنايت فرموده به كابل نزول اجلال فرمودند و شاه بيگم و خان ميرزا را به بدخشان رخصت دادند . او بعد از سرگذشت بسيار ؟ ؟ ؟
بير ؟ ؟ ؟ اعى را كشت و حكومت بدخشان به استقلال به حوزهء تصرّف او درآمد و همواره تارك سعادت بر زمين فرمانبردارى مىسود ، تا آنكه كه در سال
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص١٤٣