در توقّف افتاد ، به جانب كهت توجه فرمودند . بعد از تاختن كهت بنگش و نيوز « 17 » را تاختند و از آنجا به عيسى خليل رفته ، به چند منزل در ظاهر تربيله - كه قصبهاى است بر كنار آب سند از توابع ملتان - رايات اقبال نزول فرمود ، و كنار دريا گرفته به چند منزل مخيّم اقبال شد . و از آنجا به حدود كى « 18 » نزول اجلال روى نمود .
پس از چند روز غزنين مقرّ موكب دولت گشت و در ماه ذيحجّه ساحت كابل به مقدم عالى رونق گرفت .
بار دوّم موكب معلّى در ماه جمادى الاولى نهصد و سيزده از راه خرد ( 48 ) كابل متوجّه فتح هندوستان شدند . از نواحى مندر اوّل به عزّ « 19 » و شيوه رفته از ناموافقى راى همراهان مراجعت دست داد . از غرنگر « 20 » و نور كل نيز عبور واقع شد . از كز در جاله نشسته به اردوى ظفر قرين رسيده ، به راه باديخ « 21 » ظلال افضال بر ساحت كابل انداختند . بر سنگى كه بالاى باديخ واقع شده تاريخ اين عبور به فرمودهء آن حضرت كندهاند و هنوز آن رقم غيبى هست . تا اين زمان اولاد عالىنژاد حضرت صاحبقرانى را « ميرزا » مىگفتند ، در اين تاريخ فرمودند كه آن حضرت را پادشاه گويند .
و در سهشنبه چهارم ماه ذيقعده اين سال همايونفال بر بالاى ارك كابل ولادت باسعادت حضرت جهانبانى جنّتآشيانى اتفّاق افتاد ؛ چنانچه در جدول تفصيل رقمپذير خواهد شد .
مرتبهء سيوم روز شنبه « 22 » غرّهء محرّم سال نهصد و بيست و پنج كه به جانب بجور متوجّه بودند در اثناى راه زلزلهاى عظيم شد . امتداد آن تا نيم ساعت نجومى كشيد . سلطان علاء الدّين سوادى ، معارض سلطان ويس سوادى ، به سعاد ملازمت مشرّف شده و به اندكزمانى قلعهء بجور به تصرّف درآورده به خواجه كلان بيگ ولد محمّد صدر - كه از اعاظم اركان دولت ميرزا عمر شيخ بود - عنايت فرمودند .
و خواجهء مذكور را نسبت غريبى به آن حضرت بوده است . شش برادر او در نيكوخدمتى جان خود را در قدم رضا و خشنودى آن حضرت نثار كردهاند و
هامش
( 17 ) و : دهنيرو ؛ م : بنور
( 18 ) ج : كن ، و : دكن ، ح : لكن
( 19 ) م : تعبّر
( 20 ) م : غير بكنر
( 21 ) م : بادنج
( 22 ) م : دوشنبه