تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
كوچ پيشتر متوجه شدند . و پيوسته خبر مىرسيد كه سلطان ابراهيم با يك لك‌سوار و هزار فيل پيش مىآيد . نزديك سر ساوه مخيّم اقبال شده بود كه حيدر على ملازم خواجه كلان بيگ - كه به زبان گبرى رفته بود - آمده ، به عرض و الا رسانيد كه داود خان و حاتم خان با پنج شش هزار سوار از اردوى سلطان ابراهيم جدا شده پيشتر مى آيند ؛ بنابرآن [ 95 ] روز يكشنبه هژدم جمادى الاخرى چين تيمور سلطان ، محمود سلطان ميرزا ، مهدى خواجه ، و عادل سلطان با تمام مردم جرانغار كه سلطان جنيد ، شاه مير حسين ، و قتلق قدم ( 52 ) بودند و از قول هم يونس على ، احمدى ، كته بيگ و جمعى ديگر را تعيين فرمودند كه پايمردى نموده دستبردى به آن جماعت خون گرفته نمايند . اين بهادران نبردطلب و دلاوران معركه‌جوى تندوتيز رفته ، بعد از آيين جنگ و روش پيكار بر آن فرقه مظفّر و منصور شدند و جمعى كثير را اسير كردند و گروهى عظيم را به برق شمشير و باران تير هلاك ساختند . حاتم خان را با هفتاد كس دستگير كرده زنده به درگاه عالى فرستادند و در اردوى معلّى به ياسا رسيدند . حكم جهانگشاى شرف نفاذ يافت كه گردونه سامان نمايند . استاد عليقلى مأمور شد كه به روش روم ارّابه‌ها را زنجير و خام گاو كه به صورت ارغمچى ساخته بودند با يكديگر اتصّال دهند ، و در ميان هر دو ارّابه شش و هفت توره تعبيه سازند تا تفنگ‌اندازان به فراغ‌خاطر تفنگ توانند انداخت . در پنج شش روز اين معنى سامان يافت ، تا آن‌كه روز پنجشنبه سلخ جمادى الاخرى به شهر پانىپت ( 53 ) هماى دولت به اجنحهء اقبال سايه‌گستر شد و صفوف عساكر به آيين شايسته مرتّب آند . برانغار لشكر منصور در شهر و محلّه واقع شد و ارّابه‌ها و تورها - كه ترتيب يافته بود - پيش قول استقرار يافت ، و جرانغار به خندق و درختان استحكام پذيرفت . سلطان ابراهيم با لشكرى گران در شش كروهى شهر عرصهء نبرد آراسته بود . چون هفته‌اى در پانىپت اتفّاق اقامت افتاد ، هر روز جوانان سپاه و پيران
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 149 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد