سال در هندوستان نيز زلزلهاى عظيم عام شد .
از سوانح اين ايّام آن است كه شيبك خان لشكر فراهم آورده ارادهء توجّه خراسان نمود . سلطان حسين ميرزا جميع فرزندان خود را جميع ساخته متوجّه دفع او شد و سيّد افضل پسر مير سلطان على خواببين را به استدعاى قدوم گرامى حضرت فردوسمكانى فرستاد . آن حضرت در محرّم نهصد و دوازده [ 90 ] به كومك او متوجّه شده عزيمت خراسان نمودند .
در اثناى راه در حدود كهمرو خبر فوت سلطان ( حسين ) « 10 » ميرزا رسيد .
حضرت فردوسمكانى رفتن حال را بهتر از سابق دانسته ، بر خلاف كنگش اهل روزگار متوجّه خراسان شدند و پيشتر از آنكه موكب عالى به خراسان رسد به اتفّاق كوتهانديشان نامعاملهفهم از فرزندان ميرزا بديع الزّمان ميرزا و « 11 » مظفّر حسين ميرزا را به اتفّاق بر تخت سلطنت نشانده بودند .
دوشنبه هشتم ماه جمادى الاخرى سال مذكور آن حضرت را در مرغاب ( 43 ) به ميرزايان ملاقات واقع شد و به استدعاى ايشان به هرات نزول سعادت فرمودند . در فرزندان ميرزا آثار رشد و دولت مشاهده نفرموده ، معاودت موكب عالى را لايق حال دانسته در هشتم شعبان اين سال متوجّه دار الملك كابل شدند .
در كوههاى هرارجات خبر رسيد كه محمّد حسين ميرزا وفات كرد « 11 » و غلت « 12 » و سلطان سنجر برلاس جمعى از مغلان را - كه در كابل مانده بودند - به طرف خود كشيده و خان ميرزا را به بزرگى برداشته كابل را قبل دارند . و در ميان مردم عوام اين خبر را شايع كردهاند كه پسران سلطان حسين ميرزا نسبت به حضرت فردوسمكانى غدر انديشيدهاند . ملّا باباى بشاعرى « 13 » ، امير محّب على خليفه ، امير محمّد قاسم كوهبر ، احمد يوسف ، و احمد قاسم - كه حراست كابل به ايشان مفوّض بود و در لوازم قلعهدارى اهتمام دارند - به مجرّد استماع اين واقعه ، پرتال و اسباب را به جهانگير ميرزا - كه قدرى بيمارى داشت - سپرده با معدودى از عقبهء هندو كوه كه پربرف بود به صعوبت تمام گذشته ، سحرى بر سر كابل
هامش
( 10 ) م : ندارد
( 11 ) الف ، ج : ندارد
( 12 ) ج : ندارد
( 13 ) ج : تساعرى ؛ ح : شاعر ؛ م : بشاغر