استحكام قلعه و يكجهتى امراى صاحب قدرت و سنوح و با در اردوى ميرزا و سقط شدن اسبان از نشستن به تنگ آمده از داعيههاى سابق مأيوس شد و صلحگونهاى در ميان آورده بناكامى برگشت .
پس از جانب شمال درياى خجند - كه سلطان محمود خان متوجّه شده بود - آمده اخسى را قبل كرد . جهانگير ميرزا ، برادر آن حضرت ، و جمعى كثير از امراى اخلاصانديش آنجا بودند . خان چند مرتبه جنگ انداخت . امراى اخسى تردّدات پسنديده كردند . عاقبت كار خان نيز كارى نساخته ، از بيماريى كه عارض او شد از اين خيال باطل عنان تاب شده به ولايت خود بازگشت . و آن حضرت به قوّت همّت بلند و طالع ارجمند مظفّر و منصور شدند .
آن گيتىستان را مدّت يازده سال در ماورا النهر با سلاطين چغتاى و اوزبك نبردهاى عظيم روى داد . سه نوبت به شعشعهء تيغ صاعقه آثار و مشعل عقل جهانتاب فتح سمرقند فرمودهاند : يكى در سال نهصد و سه از بايسنغر ميرزا پسر سلطان محمود ميرزا - كه از اندجان آمده - به نيروى اقبال و لمعان شمشير تسخير فرمودند ؛ فتح دوّم از شيبك خان [ اوزبك ] در سال نهصد و شش ؛ و سيوم بعد از كشته شدن شيبك خان در سال نهصد و هفده .
چون مشيّت الهى در اظهار گوهر يكتاى حضرت شاهنشاهى بود و مىخواست كه اقليم هندوستان را كامياب سازد و آن حضرت را در ملك غربت به مراتب كامرانى و كامبخشى رساند ، در ديار خود و مواطن اصلى - كه مجمع ملازمان صادق است - ابواب كلفت بر روى روزگار آن حضرت گشاده ، آنچنان ساخت كه بههيچوجه بودن آنجا لايق ناموس دولت نديدند ؛ ناگزير با معدودى متوجّه بدخشان و كابل شدند .
چون به بدخشان رسيدهاند تمام مردم خسروشاه - كه والى آنجا بود - به خدمت شتافتهاند و خود نيز بيچاره شده به ملازمت پيوسته . با وجود آنكه اين بىدولت سر حلقهء بىاعتدالان بود كه بايسنغر ميرزا را شهيد كرده و ميل در چشمان سلطان مسعود [ 89 ] ميرزا كشيده بود - و اين دو ميرزا عمّزادههاى آن حضرت مىشدند ( 42 ) - و در هنگام صاحبقرانى « 8 » كه عبور موكب عالى آن
هامش
( 8 ) م : قزاقى