در وقتى كه واقعهء ناگزير حضرت عمر شيخ ميرزا در اخسى روى نمود ، حضرت گيتىستانى فردوسمكانى در چهارباغ « 3 » اندجان كامياب عيش بودهاند .
روز دوّم اين واقعه ، سهشنبه پنجم رمضان خبر جانكاه به اندجان آمد . در ساعت سوار شده متوجّه قلعهء اندجان شدند . در محلّ رسيدن به دروازهء شيرم « 4 » ، طغائى جلو آن حضرت را گرفته ، به جانب نمازگاه روان شد كه به طرف اوزگند و آن دامن كوه ببرد ، به خيال آنكه سلطان احمد ميرزا به اقتدار و شوكت تمام مىآيد مبادا امرا غدرى نسبت به آن حضرت انديشيده ولايت به او مسلّم دارند . اگر از حرام نمكى آن مردم ولايت از دست رود ، وجود اقدس آن حضرت از اين مهلكه نجات يافته به جانب طغائيان خود النجه خان يا سلطان محمود خان « 5 » مقدم گرانى ارزانى دارند .
امرا از اين معنى آگاه شده خواجه محمّد درزى « 6 » را - كه از بابريان و قديميان حضرت عمر شيخ ميرزا بود - پيش آن حضرت فرستادند كه دغدغهء توهّمى كه به خاطر اقدس راه يافته بود برآورد . موكب عالى به نمازگاه رسيده بود كه خواجه محمّد به ركاببوس و الا مشرّف شد و به مقدّمات معقولهء آن حضرت را مطمئن باطن ساخته ، عنان عزيمت را منعطف ساخت . [ 88 ] چون به ارك اندجان نزول سعادت فرمودند ، جميع امرا و اركان دولت به شرف ملازمت عالى مشرّف شدند و به نويد انواع تربيت كامياب گشتند .
سابقا ايراد يافته بود كه سلطان احمد ميرزا و سلطان محمود خان اتفّاق نموده ، بر سر عمر شيخ ميرزا مىآيند . در اين ولا كه بر حسب سرنوشت آسمانى قضيّهء ناگزير واقع شد و به توفيق ايزدى جميع اركان دولت از خرد و بزرگ - كه بر يكرنگى و يكجهتى اتفّاق نموده بودند - بر نگاهبانى قلعه لوازم جدّ و مراسم اهتمام به جاى آوردن گرفتند ، سلطان احمد ميرزا اورابتيه « 7 » ، خجند ، و مرغينان را - كه از ولايت فرغانه است - گرفته به چهار گروهى اندجان فرود آمد . هرچند ايلچى فرستاده در صلح زدند قبول نكرده پيشتر فرود آمده ، امّا چون تأييد غيبى همواره قرين حال اين دودمان ابدپيوند است در اندك فرصتى به سبب وفور
هامش
( 3 ) ج : چارباغ
( 4 ) د : بيرم
( 5 ) ه ، ز : محمّد
( 6 ) ح : مروزى
( 7 ) ح : اوزابتيه