فرزند سيوم جلال الدّين ميرانشاه ميرزاست كه مجملًا احوال سعادت اشتمال او - كه در اين سلسلهء عليّه مقصود بالذات است - مذكور خواهد شد .
فرزند چهارم ميرزا شاهرخ است كه ايالت خراسان داشت و در اكثر يورشها در ركاب پدر عالىمقدار بود . بعد از حضرت صاحبقرانى به اندكزمانى فرمانرواى به استقلال شد و ايران و توران و آنچه در تحت تسخير حضرت صاحبقرانى بود در حيطهء تصرّف درآورده ، چهل و سه سال در سلطنت كامرانى نمود . ولادت او روز پنجشنبه چهاردهم ربيع الآخر هفتصد و هفتاد و نهم است ، و در صبح يكشنبه نوروز سلطانى بيست و پنجم ذيحجّهء هشتصد و پنجاه به عالم بقا شتافت .
جلال الدّين ميرانشاه
جدّ ششم حضرت شاهنشاهى است . ولادت گرامى او در هفتصد و شصت و نهم بود . در زمان حضرت صاحبقرانى حكومت عراق ، عرب ، عجم ، آذربايجان ، دياربكر ، و شام داشت ، و چون حضرت صاحبقرانى به هند متوجّه شدند اين ممالك بالكلّ به عهدهء اهتمام همّت عالى او بود ، چنانچه در لوازم معدلت و مبانى سلطنت دقيقهاى مرعى نگذاشت .
روزى در شكار سر قوچ صحرايى را در تاختن گرفته برداشته بود كه اسب رم خورد . ميرزا از سر زين به زمين آمد و آسيبى عظيم در سر و روى رسيد . اطبّا و جرّاحان حاذق تدابير و معالجات موافق به كار بردند . مزاج شريف به صحّت گراييد ، ليكن غبارى از آن گرد راه به مركز اعتدال طبيعى ماند .
بعد از شنقار شدن حضرت صاحبقرانى ، ابابكر ميرزا - كه پسر كلان ميرانشاه بود - خطبه و سكّه به نام پدر عاليقدر كرد . حضرت ميرزا اكثر اوقات در تبريز [ 82 ] مىگذرانيد و جميع مهمّات سلطنت را ميرزا ابابكر سرانجام مىنمود .
در بيست و چهارم ذيقعدهء هشتصد و دهم در محابهء قرايوسف تركمان - كه در حوالى تبريز واقع شد - شهادت يافت . آن حضرت را هشت پسر بوده است :
ابابكر ميرزا ، النكر ميرزا ، عثمان چلبى ميرزا ، عمر خليل ، سلطان محمّد ميرزا ،