تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
توجّه در نگاهداشت ملك موروثى بود . و چون حضرت صاحبقرانى اين ولايت را به فرزند گرامى خود عمر شيخ ميرزا - كه به كاردانى متفرّد بود - ارزانى داشته بودند ، حضرت گيتىستانى نيز اين ملك را به مناسبت همنامى به اين والاخرد عنايت كردند . آورده‌اند كه حضرت صاحبقرانى مكرّر مىفرمودند كه ما تسخير عالم به قوّت شمشير عمر شيخ ميرزا كرديم ، كه او در اندجان نشست و در ميان ولايت ما و دشت قبچاق سدّ شديد شد و به اهتمام او در حفظ ثغور « 61 » و ضبط حدود اهل قبچاق نتوانستند كه سربغى و عناد بردارند و دست فتنه و فساد بگشايند ، و ما به فراغ خاطر كمر همّت در جهانگشايى بستيم . اين شايستهء تخت و تاج نيز آن ولايت را - كه حدود مغلستان بود - به نوعى ضبط فرمود كه لشكر بيگانه را مجال عبور به آن حدود نشد . و يونس خان هرچند تدبير انگيخت بر آن ولايت دست نيافت و به جمعيّت آن ولايت خدشهء آسيبى و تفرقهء [ 84 ] آشوبى نرسيد . آن فرخنده‌بخت بلنداختر سخن‌سنج و سخن‌گستر بود و توجّه تمام به ارباب نظم داشت . خود هم نظمى مىگفت و طبعش در نظم موافق بود ، امّا پرواى شعر گفتن نداشت . غالب اوقات به كتب نظم و تواريخ توجّه مىفرمود . در ملازمت او شاهنامه مىخواندند . بغايت خوش‌صحبت و شكفته‌پيشانى و نيك محاوره بود و ابيات مناسب محلّ از كلام شعراى پيشين بر زبان گرامى او جارى مىشد . همّت بلند از لوحهء حال او مىتافت و جمال اقبال از حبههء جاه و جلال او هويدا بود . در قواعد ملكدارى و رعيّت‌پرورى و آداب فرمانروايى و معدلت‌گسترى در ازمنه و اعصار معادل و مساهم نداشت . سخاوت را با شجاعت همزانو ساخته و همت را با قدرت همنشين گردانيده ، مسندآراى سلطنت بود ؛ چنانچه يك بار كاروان خطا در طرف كوهستان شرقى اندجان فرود آمده بود : برفى عظيم باريد و تمام كاروان را زير كرد ، چنانچه غير از دو كس جان به سلامت نبردند . چون اين
هامش
( 61 ) ج : سد