تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
از سمرقند تا آنجا هفتاد و شش فرسخ است - به فرمان قهرمان ايزد بيچون روى به جانب دار الملك بقا آورده ، رخش حيات به فسحت‌سراى جهان باقى تاخت . نعش عرش‌پايهء آن حضرت به خطّهء سمرقند به شكوهى كه شايستهء آن بزرگوار باشد رسانيدند . در تاريخ ضبط سنين احوال آن جهان‌آراى گفته‌اند : رباعى
سلطان‌تمر آن‌كه مثل او شاه نبود * در هفتصد و سىّ و شش درآمد به وجود
در هفتصد و هفتاد و يكى كرد جلوس * در هشتصد و هفت كرد عالم بدرود .
آن صاحبقران سعادت‌قرين را چهار پسر والاقدر بود : اوّل ، غياث الدّين جهانگير ميرزا . در اوايل سلطنت پدر بزرگوار خود در هفتصد و هفتاد و شش در سمرقند رحلت نمود . از او دو پسر ماند : [ 81 ] اوّل ، محمّد سلطان كه امير صاحبقران او را وليعهد خود كرده بود . بعد از فتح روم در هفدهم شعبان هشتصد و پنجم در سورى حصار روم كوس رحلت زد ؛ دوّم ، پيرمحمّد كه بعد از رحلت برادر گرامى طغراى وليعهدى به نام او سربلندى يافت و حضرت صاحبقرانى در آخر عمر به اطاعت و سلطنت او وصيّت نمود . در آن زمان او حاكم غزنه و حدود هند بود و چهاردهم رمضان هشتصد و نه بر دست پيرعلى تاز ، كه يكى از اسراى او بود ، درجهء شهادت يافت و داغ لعنت ابد بر پيشانى عمل آن حرام‌نمك گذاشت . فرزند دوم حضرت صاحبقرانى ميرزا عمر شيخ است كه حكومت فارس داشت . او هم در ايّام حيات صاحبقرانى در ربيع الاوّل هفتصد و نود و ششم در پاى قلعهء خرماتو « 56 » درگذشت .
هامش
( 56 ) الف ، ب : خرمانو