آن خلعت را برگرفته ، بزرگى را به ظهور آورد كه قابل و لايق سلطنت عظمى تواند بود .
مصداق اين معنى ظهور حضرت صاحبقران ، طرازندهء هفت اقليم ، فرازندهء تخت و ديهيم ، قطب الدّنيا و الدّين امير تيمور گوركان است . آن والانژاد عالىقدر در شب سهشنبه بيست و پنجم شعبان سال هفتصد و سى و ششم سچقانييل به طالع جدى در ظاهر خطّهء كش ، كه به شهر سبز مشهور است ، از بلاد ايران « 51 » از خدر مطهّر و ستر مصفاى حضرت حضرت عفّت و بركت مرتبت ، صفوت و طهارت منقبت ، عصمت الدّنيا و الدّين تگينه خاتون در انجمن وجود قدم سعادت توأم نهاده جهانافروز گشت .
و اين قطب دايرهء خلافت ، عظمى و مركز محيط سلطنت كبرى اقبالى است كه از بطن هشتم قاچولى بهادر در مطلع سعادت و اجلال طلوع نمود . و به قول يكى « 52 » از مورّخين رؤياى صادقانهء قاچولى بهادر به ظهور پيوست و به دريافت والاى خردمند دوربين ، امروز آغاز طلوع كوكب اوّل و درخشيدن ستارهء نخستين است ، چنانچه سابقا پرتو اشارت بر اين معنى تافت .
در اين زمان مسعود كه حضرت صاحبقرانى سعادت ولادت يافتند در ماوراء النهر ترمشيرين خان بن دواخان بن براق خان بن بيسوتوا بن بيسوكان « 53 » بن چغتاى خان فرمانروايى داشت ( 31 ) . و در مملكت ايران زمين چهار ماه از وفات سلطان ابو سعيد گذشته بود و بدين واسطه هرجومرج تمام در آن [ 79 ] سرزمين به ظهور آمده بود . امير صاحبقران از صغر سن تا عنفوان شباب همواره به آداب شكار و آيين رزم و پيكار اشتغال مىفرمود .
در سچقانييل هفتصد و شصت و دوّم امير طراغاى از اين مرحله رحلت فرمود و از او چهار پسر و دو دختر بود : صاحبقرانى ، عالمشيخ ، سيورغتمش ، جوكى ، قتلغ تركان آغا ، شيرين بيگى آغا .
و چون عمر گرامى صاحبقرانى به سى و چهار سال شمسى رسيد ، به طالع
هامش
( 51 ) الف ، ه : توران ؛ ط : ماوراء النهر ؛ ح : ارّان
( 52 ) ط : مولانا شرف الدّين على
( 53 ) ز : مسونتو ابن مسوكان ؛ ح : ميسوىتو بن تيسوكان