تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
سنين شمسى و قمرى تواند بود يا به وجهى ديگر از وجوه مشهوره در اين مدّت همواره انتظام مهمّات ملكى و مالى به استصواب راى جهان‌آراى قراچارنويان رونق داشت ، و والاشكوهى را كه چنين برادرى به جان و جهان برابرى رهنمون دولت و اقبال باشد چگونه به آن همه كشورستانى و سلطنت‌رانى تارك عظمت به اوج عليّين نسايد . شعر
قراچار و چنگيز ابن عمند * به كشورگشايى قرين همند .
و هنگام نواختن كوس رحيل سريرخانى را به اوكداى مسلّم داشت . و مجمل اين قصّه دل‌شكن آنكه در يورش خطاى شبى بر پيشگاه خيال او به صورت مثالى جلوه دادند كه پدرورد كردن اين جهان سراب‌نما نزديك است ، فرزندان گرامى و قراچارنويان سپهسالار و ديگر اعيان دولت و اركان سلطنت را طلب داشته نصايحى كه انتظام جهانيان از نتايج او باشد در ميان آورده ، خانى را به اوكداى مقرّر ساخت و عهدنامهء قاچولى و قبل خان ، كه به آل تمعاى تومنه خان رسيده بود و اسلاف بزرگ‌نهاد به ترتيب نامهاى گرامى خود را رقم كرده بودند ، از خزانه طلب فرموده بر حاضران مجمع عالى خواند و بعد از آن فرمود كه به قراچارنويان بدين وثيقت‌نامه پيمان بسته بودم شما نيز بدين [ 75 ] يوسون بريد . و وثيقت‌نامه‌اى ديگر ميان اوكداى و فرزندان و خويشان نوشته به اوكتاى سپرد ، و ديار ماوراء النهر ، تركستان ، بعضى از حدود خوارزم ، بلاد ايغور ( 28 ) و كاشغر ، بدخشان ، بلخ و غزنين تا آب سند به جغتاى خان مقرّر ساخت . و پيمان‌نامهء قبل خان و قاچولى بهادر به جغتاى حواله كرد و گفت از استصواب قراچارنويان تجاوز جايز ندارى و در ملك و مال شريك خود دانى ، و ميان ايشان عقد پدر فرزندى بست . به همين ملاحظه اين سلسلهء عليّهء قدسيّه را جغتاى گفتند