والّا جغتاى را با آباى كرام او نسبت به حضرت شاهنشاهى باعث افتخار و مباهات است نه نسبت قرابت و مضاهات . و خانزادها و نوئينان به موجب وصيّت عمل نمودند .
سبحان اللّه ! از مثل چنگيز خان بزرگدانايى چنين نقض عهد شود .
بايستى كه آن پيماننامه كه به آل تمغاى تومنه خان مزيّن بود به اوكداى قاآن مىداد و تربيت و معاونت او را به راى رزين قراچارنويان مىسپرد تا مطابق آن عهدنامه عمل مىشد ، يا آن وثيقتنامه را حاضر نمىساختند تا بر نسيان كه همزاد انسان است محمول مىگشت و مدِّ « 42 » بدنامى در دفتر دانش او ملتبس به خطّ سهو مىشد .
و عجب از سخنگزينان باستانى كه در اين باب با شرهء حرفسرايى و حرص نكتهگيرى و دوزبانى به سر وقت اين نرسيدهاند . و همانا كه چون ايزد جهانآرا مىخواست كه اين لباس مستعار سپهسالارى - كه تومنه خان قرار داده بود و در معنى كارگران ابداع نشأة جامعيّت حضرت شاهنشاهى سرانجام داده بودند - از قامت اين سلسلهء عليّه بردارد ، چنين سهو خطا رفت كه بر هزاران قصد صواب شرف دارد . و چون حراست ايزدى همواره نگهبان اين دو گروه والاشكوه بود ، فتوى در عهد و پيمان از جانب فرزندان گرامى قاچولى بهادر نشد تا چون نوبت سلطنت از رشد ذاتى و مكتسبى او به اولاد قاچولى بهادر رسد و به دولت روزافزون مسندآراى خلافت گردد مطعون خردمندان نباشد . همانا كه اين از مقدّمات طلوع نيّر اقبال حضرت صاحبقرانى بود كه وجود مقدّسش طليعهء دولت ابدپيوند حضرت شاهنشاهى است .
چغتاى خان بعد از شنقار شدن پدر بيش باليغ را دار الملك ساخته ، عتنان اختيار مهمّات سپاهى و رعيّت به قبضهء اقتدار امير قراچارنويان گذاشت و خود بيشتر اوقات در خدمت اوكداى قاآن به سر مىبرد . با آنكه اوكداى به سال از وى خرد بود ، در لوازم حقيقت و اطاعت دقيقهاى فروگذاشت نمىنمود و با بخت بيدار وصيّت خان پاس مىداشت .
هامش
( 42 ) م : مدبّر