دولت سلطنت و جهاندارى كامران شد .
چون مدّت سه سال از فرمانروايى و جهانبانى او گذشت تب تنگرى « 39 » كه از مبشّران عالم غيب و مژدهرسانان درگاه كبريا بود ، به الهام ربّانى تموچين را به خطاب چنگيز خان مخاطب ساخت يعنى « شاه شاهان » ( 25 ) روزبروز نجم سعادتش فروزانتر مىشد و سالبسال برق دولتش سوزانتر مىگشت . بر تمام خطاى ، ختن ، چين ، ماچين ، دشت قبچاق ، سفين « 40 » ، بلغار ، آس ، روس ، آلان و غير آن سرورى يافت .
او را چهار فرزند بود : جوجى ، چغتاى ، اوكداى ، تولى . ترتيب بزم و شكار تعلّق به جوجى داشت ؛ يرغو رسيدن و سياسات به تقديم رسانيدن - كه نظام ممالكآرايى به آن منوط است - به راى رزين چغتاى مفوّض بود ؛ تدبيرات جهانبانى و ترتيب امور ملكى به اوكداى اختصاص داشت ؛ سرانجام مهام سپاه و محافظت اردو به تولى متعلّق بود .
در شهور ششصد و پانزده به قصد سلطان محمّد خوارزمشاه به جانب ماوراء النهر توجه نمود . اهل آن ديار به سطوت قهر به ياسا رسيدند . چون از كار ماوراء النهر پرداخت از آب آمويه ( 26 ) عبور نموده عنان كشورگشايى به جانب بلخ مصروف داشت و تولى خان را با لشكرى گران به ولايت خراسان روانه ساخت .
بعد از تسخير ممالك ايران و توران از بلخ به طالقان آمد و از آنجا متوجّه دفع سلطان جلال الدّين منكبرنى « 41 » شد . در ماه رمضان ششصد و بيست و چهارم سال هلالى سلطان جلال الدّين را تا كنار آب سند هزيمت داد . و از آنجا به ماوراء النهر شتافته به جانب يورت اصلى استقرار گرفت . در تنگوزئيل مطابق چهارم صفر ششصد و بيست و چهارم - كه همسال ولادت و همسال جلوس سلطنت بود - در حدود ولايت تنكقوت ( 27 ) وديعت حيات سپرد . و پيشتر از آن وصيّت كرده بود كه چون قضيّهء ناگزير در اين يورش روى نمايد پنهان داريد تا كار اهل تنكقوت به انجام رسد ، و در ممالك دوردست فتورى نرود .
هامش
( 39 ) ز ، م : بتتنگرى
( 40 ) ج ، م : سقين ؛ ز : سبقين
( 41 ) متن : منكيرنى