چون قبل خان از دار الفتن هستى به دار الامان نيستى خراميد قويله « 33 » خان كه در ميان شش پسر او شايستهء تاج و تخت بود به سلطنت نشست [ 70 ] و قاچولى بهادر به همان منصب والاى سپهسالارى مشغول بوده ، پاس پيمان خود مىداشت ؛ و به دستيارى فرزانگى و مردانگى سرانجام كارگاه ملك و دولت مىنمود . و قويله خان به پشتگرمى اينچنين مهربانى - كه هم عقل خدادانى داشت و هم تيغ كشورستانى - انتقام برادر خود از التان خان - حاكم خطاى - كشيد و جنگهاى بزرگ كه كارنامهء مردان كار تواند بود كرده ، بر لشكر خطاى شكست عظيم انداخت .
مجملى از اين سرگذشت آنكه فرمانروايان خطا پيوسته از اين طبقهء والاشكوه دغدغه داشتند و همواره محرّك سلسلهء دوستى بوده ، روزگار مىگذرانيدند . چون دارايى خطا به التان خان استقرار يافت از استماع شجاعت و تدبير قبل خان بيشتر هراسان گشت ، به وسيلهء فرستادههاى كاردان اساس موافقت محكم ساخت به مرتبهاى كه قبل خان را استدعاى آمدن خطا نمود « 34 » .
خان به مفتضاى راستى و درستى - كه طبيعى اين دودمان والانژاد است - داروگير ملك را به قاچولى بهادر سپرده به خطا رفت و نقش صحبت دلپذير نشست ، و از آنجا كامياب عيش و عشرت به يورت خود متوجّه شد .
بعضى از اعيان التان خان كه تنگحوصله و فرومايه بودند ، سخنان ناشايست گفته ، التان خان را متغيّر گردانيدند . التان خان از وداع پشيمان شد و كس فرستاده طلب داشت . قبل خان از سواد پيشانى روزگار نقش ناراستى التان خان خوانده ، جواب فرستاد كه چون به ساعت فرخنده توجّه نمودهام برگشتن را لايق نمىدانم . خان خطا جوشيده لشكرى نامزد او كرد كه به هر وضع كه ممكن باشد خان را بگردانند .
قبل خان به خانهء دوستى سالجوقى نام كه در سر راه مأوايى داشت ، سردار لشكر خطا را فرود آورد و قرار داد كه برمىگردم . سالجوقى پنهانى گفت كه معاودت را مصلحت نمىدانم . من اسبى دارم تيزگرد و دوررو كه هيچكس به آن
هامش
( 33 ) الف ، چ ، ه ، و : قوبله ؛ م : قبله
( 34 ) م : از استماع شجاعت و تدبير استدعاى آمدن خطا نمود