اقبال بر ملك موروثى افزون ساخت و تمام تركستان در هيبت و عظمت مماثل او نداشت .
او را دو خاتون بود . از يكى هفت پسر آمد و از ديگرى دو پسر به يك شكم متولّد شد . از اين توامان يكى را قبل ( 21 ) نام بود - كه جدّ سيوم چنگيز خان است - و ديگرى قاچولى نام داشت .
قاچولى بهادر
جدّ هشتم حضرت صاحبقران است . مظهر انوار دولت و مورد آثار سعادت بود .
فرّ بزرگى از چهرهء او مىتافت و شكوه بختيارى از پيشانى او مىدرخشيد .
شبى به خواب ديد كه از جيب قبل خان ستارهاى رخشان برآمد و به اوج فلك رسيده ، تاريك گشت و همچنين پىدرپى سه بار واقع شد . در نوبت چهارم ستارهاى بغايت نورانى از گريبان دولتش طلوع كرد كه آفاق را نور او فروگرفت و پرتو نور او به چند ستارهء ديگر رسيد كه به هر يك از آنها ناحيتى از خواب بيدار شد .
در تعبير اين نمودار غيبى طاير انديشه را پرواز داد . ناگهان باز خوابش در ربود . همچنان مشاهده كرد كه از گريبان او هفت بار ستارهء روشن پديد آمد و غروب كرد . نوبت هشتم ستارهاى بزرگ طلوع نمود كه تمام جهان را ضيا و رونق بخشيد ، و از او چند ستارهء ديگر خرد منشعب شد كه هريك گوشهاى از عالم را روشن ساختند . چون آن ستارهء بزرگ ناپديد شد عالم همان روش ماند و ستارههاى ديگر همچنان روشنايى داشتند .
صبحدم صورت واقعه را قاچولى بهادر به پدر بزرگوار خود تومنه خان عرض كرد . پدر تعبير فرمود : « از قبل خان سه شاهزاده [ 69 ] بر تخت شاهى نشينند و در مملكت حاكم شوند ، امّا مرتبهء چهارم آن باشد كه از عقب ايشان پادشاهى ظهور كند كه اكثر عالم را در تحت تصرّف خود درآورد و او را فرزندان پديد آيند ، و هر يكى حكومت ناحيتى داشته باشد . و از قاچولى هفت فرزند دولتمند كه افسر پيشوايى و تاج فرمانروايى بر سر داشته باشند به ظهور آيند . نوبت هشتم