در اين ايام ، كه موقع تجدد سال اهل اروپ و در واقع مثل عيد نوروز است ، بندگان اعليحضرت شهريارى ، روحنا فداه ، تلگرافات تبريك و تهنيت به امپراطوران و سلاطين عظيم الشأن و روساى جمهورى هر دولتى فرستاده ؛ جوابهاى شكرآميز از هر كدام رسيد كه در « روزنامهى ايران » شرح آنها مندرج است .
در اين ايام ، شاهزاده روح اللّه ميرزاى نصرت السلطنه ، خازن مهر مهر آثار همايون و رئيس خلوت مباركه ، از حكومت دارالخلافهى تهران معاف شده ؛ حكومت تهران به تقويت و استدعاى نواب شاهزاده فرمانفرما سالار لشگر ، وزير جنگ ، به عهدهى كفايت و لياقت شاهزاده سلطان حسين ميرزاى نير الدوله ، فرزند مرحوم نير الدوله بن خاقان مغفور فتحعلى شاه ، طاب ثراه ، مفوض گرديد . و محض تكميل مرحمت خسروانه حكومت نيشابور را ، كما فى السابق ، به عهدهى اميرزاده فتح السلطنه ، فرزند ايشان ، واگذار فرمودند . جناب ميرزا شفيع خان مستشار الملك ، وزير تهران ، رتبهى خود را بالاتر ديده ، در تغيير اين حكومت ، از وزارت تهران استعفا كرد ؛ وزارت تهران به عهدهى ميرزا على رضاى سبزوارى ، مستوفى اول ، مشير الممالك كه سالهاى دراز پيشكارى و حكومت بعضى از ولايات خراسان را داشته مفوض آمد . تمام كارها از ابتدا از طرف حكومت با ايشان بود ؛ ولى ، چون مشاراليه اهل هرجومرج و بستن و كشتن و مداخل كردن نيست و هميشه به راستروى قدم زده ، از مداخله به كار عارض و معروض كناره جسته ، فقط به وصول ماليات و صدور بروات و رسانيدن حقوق مردمان پرداخت .
لكن ، خود شاهزاده نير الدوله بعضى از اجزاء كه تحصيل فايده قصدشان بود به كار گماشته ، انواع و اقسام تعديات كردند : از خباز و قصاب ، كه به هيچوجه ماليات نداشتند و از اداى ماليات در اين عهد معاف شده بودند ، تعارفات و تفاوت عملها گرفت ؛ و آنها نيز به اين پشتگرمى نرخ نان و گوشت را بالا بردند ؛ مثل زمانى كه در سابق ماليات و تعارف حكومتى مىدادند ، نرخ نان و گوشت را بالا بردند . از هر بار گندمى كه وارد ميدان مىشد ، بدعتى گذاشتند : بارى يك قران گماشتهى او مىگرفت . و محض مداخل ، بره كشتن را در بهار موقوف كرد ؛ به عنوان اينكه ، برهها بزرگ شوند و كشته گردند و گوشت زياد شود . كسى بره نمىكشت و در بهار كسى گوشت بره نخورد . و او جريمهها كرد و از اين كار فايدهها برد . در دكان قصابان ، گوشت آويزان نمىكردند ؛ كه مردم حريص شده ، اگر گوشتى در دكان قصابى ببينند ، به قيمت گران بخرند و دم نزنند . با آنكه اين شاهزاده چندان شأن و تشخص نداشت و از شاهزادگان نمرهى چهارم محسوب مىشد ، و از سابق هم نوكرى و چاكرى مخصوص به اين سلطنت عظما نداشته است كه مغرور به خدمت خود باشد و مردم از او ملاحظه كنند ؛ لكن ، به عاملى و پختگى ، چنان آتش برافروخت و چندان فايده برد كه در عمر خود اين گونه خوشبختى براى خود تصور نمىكرد . عجب در اين است كه اين مرد ، در حكومت سابق نيشابور خود ، چنان به درستى معروف و موصوف بود كه خود من مكرر او را در مجالس ضرب المثل مىساختم ، ولى ، در حكومت تهران چنان بدنامى بار آورد كه خود من ، بدون آنكه از او يا رب النوع او اذيت ديده باشم ، بىاختيارم كه سيئآت اعمال او را
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٥٩