را در « فراميسن » طى كرده و خود را نباخته است . نشان اول در اين كار به او داده شده بود . شرح « فراميسن » هم طولانى است ؛ كه من با قدرى اطلاعى كه دارم ، نمىنگارم .
ديگران خواهند نوشت .
شاهزاده معز الدوله اسماعيل ميرزا بن مرحوم بهرام ميرزاى معز الدوله بن وليعهد ميرور عباس ميرزا ، غفر اللّه لهم ، در شب جمعه ، غرهى جمادى الاول اين سال ، به سراى آخرت رحلت كرد . جنازهى آن مرحوم را با كمال احترام به حضرت عبد العظيم حمل كردند ، و در سر مقبرهى پدرش دفن كردند . روز شنبه دوم ، نواب مستطاب و الا ، شاهنشاهزادهى آزاده ، شعاع السلطنه و جناب مستطاب اشرف امجد صدراعظم به مجلس تعزيت آن مرحوم تشريف برده ، مجلس فاتحه را ختم كردند .
چون اين شاهزادهى بزرگوار صفات نيك داشت ، نمىتوانم كه شرح مكارم اخلاق او را ننگارم ؛ و مجملا اشارتى بشرح حال ايشان مىكنم . چون فرزندى از ايشان نيست ، اين چند سطر براى ايشان مثل فرزندى است كه همواره يادى از ايشان مىنمايد .
اين شاهزاده اهل فضل و سواد بود . در دانستن اخبار و احاديث و ادبيات عرب و ايران ، ماهر و قاهر بود . خط را نيكو مىنوشت . فضلا را دوست مىداشت . سواد و فضل براى او چندان مزيتى نبود ؛ مزيت او در درست حسابى و درستكارى او بود . اشخاصى را كه من در عمر خود درست ديدهام ، بيشتر از چهار و پنج نفر نيستند ؛ مابقى اگر درستكار باشند ، به تدليس خود را درستكار كردهاند . اين شاهزاده واقعا درستكار بودهاند و ريب و عيبى در ايشان تصور نمىشد . در ابتداى جوانى ، حكومت كاشان را به اين شاهزاده و عيسى در ايشان تصور نمىشد . در ابتداى جوانى ، حكومت كاشان را به اين شاهزاده دادند . در آنجا ، كمال عدالت را ظاهر ساخت . بعد كه به تهران آمد ، ديگر قبول حكومت نكرد . گفت : « ديوان علاوه بر ماليات ، از من پيشكش مىگيرد . و من ناچارم به هر ولايتى كه حاكم مىشوم ، پيشكش ديوان را بر رعايا تحميل كنم ؛ و اين عمل ظلم فاحشى است . » حقيقتا ، به همين جهت حكومت قبول نكرد . و رتبهى شامخهيى در دولت داشت كه اگر هر ولايتى را مىخواست ، حكومتش را به او واگذار مىكردند . اعتبار قولى و مالى او فراوان بود . هيچ صدراعظمى در امضاء حكومت او تجافى و تكاهى نداشت ؛ ولى ، او اقدام نمىكرد . اگر وزارت ديوانخانهى عدليه را مىخواست ، فورا به او مىدادند ؛ ولى ، ابدا اقدام نكرد .
عقل معاش داشت . با ارث پدرى و مال عيال خود كه تسليم او شده بود ، طورى حركت كرد كه داراى اعتبارها شد و به مردم پول قرض مىداد . مكنت او بيشتر از صد هزار تومان بود . بنده منزل ، نزديك باغ و خانهى او بود كه از « آب سردار » مشروب مىشد . چون اين شاهزاده به مشاغل ديوانى نمىپرداخت ، اوقات خود را صرف گلكارى مىساخت . باغ او بهترين باغها بود ؛ انواع و اقسام گلهاى عجيب و غريب و فواكه و بقول ايرانى و فرنگى ، در باغ ايشان ديده مىشد . من الغلق الى الغسق ، جز وقت خوردن ناهار ، در باغ و بيرونى خود بود . و بيشتر از اهل فضل در صبح و عصر دوستانه به منزل او رفته ، از صحبتهاى گوناگون او حظها مىبردند . اين شاهزاده بسى خوشصحبت بود . من در اين چند سال عمر خود ، مثل او كمتر خوشصحبتى
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٤٣٥