مواجب ديوان ، سالى چهار هزار تومان بيشتر در تهران به راحتى و فراغت بال خرج مىكنند ، و در مجالس دولتى و ملتى احترام وافر دارند . افسردگى ايشان از بابت اين است كه در مناصب عاليهى دولتى ، با كمال درستى قدرى حق ايشان ادا نشده است .
و ايشان نبايد از اين كار افسرده باشند ؛ كه شركاى ايشان زياد است . « سر بريده فراوان بود به خانهى ما ، البته اذا عمت طابت . »
در فضل اين بزرگوار ، همينقدر گويم كه : در تهران ، غير از علما و حكما ، سه هزار نفر اديب و فاضل و مورخ است كه اغلب آنها به طرارى و خوشبختى در مجالس جلوهها دارند و نطقها مىكنند . لكن ، اغلب از ايشان مايهى علمى ندارند . اگر معانى و بيان يا يكى از كتب نحويه را پيش ايشان گذارى ، از عهدهى درس دادن برنيايند .
و اگر « ابن ابى الحديد » يا « مقدمهى ابن خلدون » يا « درر و غرر » سيد مرتضى را بخوانند ، در اغلب موارد عاجز مانده ، درك مطلب نمىكنند . ولى ، تقريبا در تهران ، ده نفر هستند كه در نحو و ادبيات استاد ماهر و محقق قاهر هستند و متون تواريخ را خوب مىدانند . يكى از آنها ، جناب آقا ميرزا مسيح طالقانى و جناب آقا ميرزا كوچك ساوجى است ، كه شأن ايشان اجل بر دانستن ادبيات است و از فقهاى بزرگ تهرانند ؛ لكن ، در ادبيات و نحو و معانى و بيان و فهم رسائل عربيه ، اول دانشمند هستند . اين دو تن ، كتب تاريخيه را خوب درك مىكنند ؛ ولى ، اعتنا به تاريخ ندارند . به اين جهت رئوس مطالب تاريخ را در حفظ ندارند .
ديگر از اساتيد ، آقا سيد احمد اديب خراسانى است كه فقه ندارند ؛ لكن ، در حكمت و معانى و بيان و ضبط اشعار عرب و انشاد رسائل و انشاء نظم عربى و فارسى ، اول استاد هستند . « تاريخ بيهقى » را ايشان در اين دوره تصحيح كردند . ديگر از ادبايى كه در تهران محل اعتماد هستند ، يكى ميرزا هدايت اللّه لسان الملك ، ملك المورخين ، و يكى جناب حاجى ميرزا على اكبر خان است كه حقيقتا مايهى علمى دارند و طوطىوار سخن نمىگويند ؛ ولى ، افسوس كه حاجى ميرزا على اكبر خان از افسردگى ساكت و صامت است . من بيست سال است كه با سايرين و ايشان مربوطم . مكرر امتحان كردهام و ديدهام كه جناب حاجى ميرزا على اكبر خان در نكات ادبيه و قواعد نحويه ، عاجز و قاصر نيستند . نظم و نثرى نيكو دارند . لكن ، الان كه اين سطور را مىنگارم ، نظم و نثر ايشان نزد بنده موجود نيست . بنده را ادمان و ايشان را اهمال و افسردگى مانع است ، كه دو روزى اوقات صرف كنيم كه ايشان اشعار به من بدهند تا در اينجا بنگارم .
اين چند سطر را من بهطور اختصار نوشتم . به توفيق الهى ، اگر اين اوراق چاپ شد ، ايشان اين سطور را مىخوانند ؛ اگر مايل شدند ، اشعار خود را مىفرستند تا به مناسبتى در ساير مجلدات اين كتاب ضبط كنم .
آقا فضل اللّه ، كه اسما « فضل اللّه » و لقبا « مؤيد العلماء و الاسلام » است ، پسر مرحوم حاجى آقا محمد مجتهد كرمانشهانى و نوادهى مرحوم آقا باقر بهبهانى ، كه از علماء بزرگ بودند ، به يك قبضه عصاى مرصع نايل گرديدند . بنده را حد آن نيست كه از ايشان توصيف كنم . همينقدر گويم كه : ايشان اهل بهشت هستند . از صفات خوب
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 432
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٤٣٢