تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
مطلب است كه مىگويد : « عرضت دينك على امام زمانك فصل تك و دعالك و وفيت بميثاق ولايتهم » ؛ الى آخره . همين‌قدر گويم كه : اين بزرگوار صحيح النسب و بلند مقدار است . و درباره‌ى او حديثى هم ذكر مىكنند و مىگويند : « من زاد عبد العظيم برى كمن زاد الحسين بكربلاء . » اين حديث خيلى معروف است و شايد نسبت اين حديث را يا به « مجلسى » يا به « سيد نعمت اللّه جزايرى » برسانند . لكن ، بنده را اين اعتقاد نيست كه كسى از تهران يا بلاد ديگر به زيارت حضرت عبد العظيم رود و ديگرى از شهرى به زيارت حضرت امام حسين ، عليه السلام ، به كربلاء برود ، مساوى باشد . اين سخنان افسانه است . بسى از احاديث جعل است ؛ اين هم يكى از آن‌ها است . همين‌قدر بايد دانست كه : حضرت عبد العظيم واجب الاحترام و نسب ايشان در صحت ثابت است . جميع اهل تهران در بزرگوارى امامزاده حمزه و حضرت عبد العظيم شك و ريبى ندارند . لكن ، در امامزاده حسن ، كه يك فرسنگى تهران است ، معرفتى ندارند و على العمياء او را « حسن مثلثى » گويند . من كه در انساب امامزادگان تهران و حول و حوش زحمتى كشيده‌ام ، چنين گويم كه : اين امامزاده حسن ، « حسن مثلثى » نيست ؛ بلكه ، « حسن مثلث » است كه او را « مهنا » گفته‌اند . و او حسن بن حسن بن امام حسن مجتبى است كه در اين سرزمين بوده ؛ و حاكم رى كه از طرف خلفاى بنى عباس بوده ، در اين حوالى والى بوده ، با اين « حسن مثلث » كه او را « مهنا » گويند ارادتى داشته و نزديك بوده است كه او را خليفه كند . ناگهان ، كاغذى از خليفه‌ى عباسى به حاكم رى مىرسد كه : شنيدم تو با حسن چنين مواضعه داشته‌يى ! بايد چنين و چنان كنى ! لهذا ، حاكم رى از ترس خليفه ، به دفع حسن مىكوشد و كار او را مىسازد . و من اگر خواهم شرح اين داستان نگارم ، بايد . . . . . . .