ايشان ، يكى صداقت و سادگى است . يك وقتى ، گفتند كه : « من مؤيد العلماء هستم ! » سال ديگر ، به القاء بعضى گفتند : « من مؤيد العلماء و الاسلام هستم ! » از قضا ، برات نويس ديوان در صدور برات ايشان نوشت كه : « مستمرى جناب مؤيد العلماء فلان مبلغ است . »
رندان او را كوك كرده ، گفتند : « مستوفى و براتنويس خواسته است كه حق ترا از ميان ببرد كه در سر برات مؤيد العلماء نوشته است ؛ بايد مؤيد العلماء و الاسلام بنويسد . » وى در سر اين كار ، نزد مستوفى و براتنويس رفت و منازعهها كرد و برات را پاره نمود ؛ تا دربارهى او براتى نوشتند كه لقب او « مؤيد العلماء و الاسلام » باشد .
گفتگوهاى او در محضر علماء و مجلس امين الدوله ، صدراعظم ، باعث سرور خاطر است . مرا مجال نيست كه شرح آن را بنگارم . تمام مردم در تهران ، از جناب آقا شيخ محمد ابراهيم لسان العلماء مىترسند و احتراز مىكنند و حرمت او را منظور مىدارند .
و جناب لسان العلماء محض حفظ آبروى خود ، در مجالست با مؤيد العلماء احتراز مىكند كه مبادا از سادگى حرف ناشايسته زند . ولى ، من ابدا از مؤيد العلماء انديشه ندارم و با او در چند مجلس طرف شده ، بهطور دانايى او را ساكت كردهام . كنون ، در سر او منت دارم كه در اين تاريخ دولتى ، از بسى علماى بزرگ اسم نبردهام ؛ لكن ، چون ايشان را خيلى دوست دارم ، اين چند سطر را دربارهى او نگاشتم . و دربارهى او مىگويم : فهو رجل كبير و جزائه حسن المصير ؛ الى آخره .
آقا سيد جلال الدين مؤيد الاسلام ، كه در خارجه مدير روزنامهى « حبل المتين » است ، به يك قبضه عصاى مرصع نايل گرديد .
آقا سيد محمد على مجتهد كلهرى كاشانى كه وفات كرد ، پسر او آقا سيد محمد به تهران آمده ، به حضور سلطانى نايل شده ؛ به يك قبضه عصاى مرصع نايل شده ، لقب صدر الاسلام يافت . و آقا مير سيد حسين ، برادر او ، به اعطاء يك ثوب عباى ترمهى دور سلسله مخلع شد .
ميرزا محمد باقر اعتماد العلماء ، برادر حاجى ميرزا محمد حسين نظام الاسلام ، كه در دستگاه جناب امام جمعهى تهران است ، به يك قبضه عصاى مرصع قرين مباهات آمد .
يك قبضه شمشير مرصع براى احتشام السلطنه ، والى كردستان ، ارسال شد .
براى ميرزا فتح اللّه خان مشير الممالك ، وزير ولايت يزد ، يك ثوب جبهى شمسهى مرصع ارسال شد .
براى ميرزا جعفر خان كه از جانب شاهزاده موثق الدوله ، خوانسالار ، نايب - الحكومهى كاشان است ، يك ثوب جبهى ترمهى كشميرى شمسهى مرصع از درجهى اولى ارسال شد .
در اين سال هزار و سيصد و هفده ، كه وقايع دولتى و كارهاى سلطنتى سنهى هزار و سيصد و شانزده را اين بنده ميرزا غلامحسين خان مستوفى اول ، افضل الملك ، تأليف و مدون كرده ، به حضور همايونى با بقيهى ترجمهى « اعلام الناس » تقديم نمود ، و يك
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٤٣٣