جلدهم به حضرت مستطاب اشرف امجد ارفع افخم آقا ميرزا على اصغر خان صدراعظم دادم ، و حضورا جمعى از وزراء در محضر او نشسته و بنده در جلو جلوس داشتم ، سه جزء اين كتاب را خواندند ؛ كه محل تعجب جمعى شد و آقا ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله ، وزير امور خارجه ، آهسته شأن نزول اين كتاب را از من پرسيدند و جوابى به ايشان دادم . در ازاء اين خدمت ، به امر قدرقدر همايونى و به ابلاغ جناب وكيل الدوله ، يك ثوب جبهى ترمهى كشميرى نمرهى اولى شمسهى مرصع به اين بنده مرحمت شد ، كه از صندوقخانهى مباركه دادند .
باب چهارم در ذكر اشخاص معروف محترمى كه در اين سنهى هزار و سيصد و هفده در ايران وفات كردهاند
حاجى سيد محمد جعفر مجتهد كاشانى و حاجى ابو النصر ميرزاى حسام السلطنه را بايد تحقيق كرد كه در اواخر هزار و سيصد و شانزده وفات كردهاند ، تا در جلد سابق شرح وفات ايشان را بنگارم ، يا در اوايل اين سنهى هزار و سيصد و هفده بدرود زندگانى كردهاند ، تا در اين جلد شرح دهم .
حاجى ميرزا محسن خان مشير الدوله ، وزير امور خارجهى دولت عليه ايران ، در اواخر ذى الحجه الحرام سنهى گذشته كه هزار و سيصد و شانزده بود ، براى دفع بعضى امراض از تهران به فرنگستان حركت كرد كه خود را در آب معدنى خاك آلمان استعلاج نمايد . در اين سنهى هزار و سيصد و هفده ، به تلگراف خبر رسيد كه اين وزير كمنظير در روز چهارشنبه ، غرهى ربيع الثانى ، در پاريس به مرض ضيق النفس جان داد و آسايش گرفت . بهواسطهى حسن اعتقادى كه داشت ، وصيت كرد كه نعش او را از پاريس حمل به عتبات عاليات عراق نمايند . و او را به آن سرزمين برده ، دفنش ساختند .
خبر فوت او كه به تهران رسيد ، از طرف دولت مراسم تعزيت او در مسجد سپهسالار ، كه جنب خانهى آن مرحوم است ، بهعمل آمد . شغل وزارت امور خارجه به جناب آقا ميرزا نصر اللّه خان مشير الملك ، وزير لشكر ، واگذار گرديد و لقب مشير الدوله يافت . و شغل وزارت لشكر به ميرزا محمد على خان قوام الدوله راجع گشت ، كه شرح آن را در چند جزء قبل نگاشتهام . پسر كوچكى از مرحوم مشير الدوله باقى است ، كه مواجب و مرسوم پدر را به اين پسر دادند . مرحوم مشير الدوله از اخيار و مردمان نيك فطرت و درستكار بوده . او در اسلامبول به « فراميسن » « 44 » رفته و بر جميع اهل « فراميسن » ، كه ايرانيان « فراموشخانه » مىگويند ، مقدم بوده ؛ جميع مراتب و درجات
هامش
( 44 ) - مقصود فرماسونرى است .