شمسهى مرصع مخلع گرديد .
رضاخان مير پنجه ، پيشخدمت حضور همايون ، پسر قاسمخان سرتيپ قراباغى ، به لقب رفعت الملك نايل گرديد . ديگرى هم اين لقب را دارد و اين لقب مكرر شده است .
عبد الرضا خان ركن الممالك به يك ثوب سردارى شمسهى مرصع مخلع گرديد .
ميرزا حسين خان مير پنجه ، پسر ميرزا طاهر بصير الملك ، به لقب سهام السلطنه ملقب گرديد .
ميرزا على اصغر خان دكتر ، معلم السنهى خارجه در مدرسهى علميه و ابتدائيه ، پسر ميرزا على ااكبر خان ناظم الاطباء و دكتر كه اول طبيب ايران است ، به لقب مؤدب - الدوله نايل گرديد .
ميرزا محمد رضا خان مستوفى تويسركانى ، پسر مرحوم ميرزا محمد امين منشى ، به توسط وزير همايون كه وزارت پستخانه دارند ، به لقب مكرم السلطنه مباهى آمد .
ميرزا محمود خان مستوفى ، نويسندهى اداره سرايدارخانه ، به توسط محقق السلطنه سرايدار باشى لقب دبير حضرت يافت .
سيد السادات ، رب فضل ، خداى دانش ، انجب نجبا ، صاحب اليراعه ، مالك البراعه ، حاجى ميرزا على اكبر خان ، نايب اول وزارت جليلهى خارجه ، فرزند مرحوم ميرزا على قائممقام ، مستوفى خراسان ابن مرحوم بزرگوار اعظم سيد الوزراء آقا ميرزا ابو القاسم قائممقام ، صدراعظم دولت محمديه ، كه بناى سلطنت محمد شاه غازى به وجود او بود ، ابن مرحوم ميرزا عيسى قائممقام ، معروف به ميرزا بزرگ ، پيشكار مستقل آذربايجان ، كه سلسلهى نسب شريفشان تا حضرت سيد سجاد نزد بنده و ساير مورخين مضبوط است ، به اعطاى يك ثوب جبهى ترمهى كشميرى مرصع مشرف گشتند . به اين بزرگوار ، جبهى شمسهى مرصع چه شرفى دارد ؟ كه اشخاصى كه سمت نوكرى او را دارند ، به اين رتبه نايل شدهاند . ايشان مستوجب قلمدان مرصع و عصاى مرصع و تمثال همايون و ساير امتيازات هستند . بايد داراى وزارتخانه باشند ؛ لكن ، بدبختى دامنگير طايفهى قائممقامى شده ، از بعضى مراتب عقب ماندند . و علت اين كار ، بيشتر مرحوم ميرزا يوسف مستوفى الممالك ، صدراعظم سابق ايران ، بود كه به اين خانواده پيچيد و اينها را خانهنشين و بيكار كرد . سبب آن شرحى مفصل دارد ، كه نوشتن آن از حوصلهى بنده بيرون است . به اين جهت ، حاجى ميرزا على اكبر خان و اخوى ايشان ، آقا ميرزا على محمد خان مستوفى اول ، كه ايشان خداوند فضل و دانش هستند ، با ساير طايفهى قائممقامى افسردهى روزگار و پژمردهى ليل و نهار گشتند . حاجى ميرزا على اكبر خان ، از افسردگى ، قريب بيست سال است كه در مجلس اظهار دانش نمىكنند و كتب ادب و فضل و تاريخ را قرائت نمىكنند ؛ و به كلى طبع ايشان از اين امور منصرف است ، و مىگويند : چه فايده دارد ؟ و مصداق فالشان در ارتقاء مناصب ، اين شعر است :
« تقد متنى اناس كان شوطهم * وراء خطوى ولوا مشى على مهل »
با اين حالت ، از جميع مراتب كمال اعتراض دارند . اما ، اين شرحها كه دربارهى ايشان گفتم ، آيندگان گمان نكنند كه ايشان پريشانروزگار هستند ؛ نه چنين است .
بلكه ، در عراق ، قريب پنجاه هزار تومان املاك با فايده دارند و از عوايد املاك و فوايد