شاه شهيد ، در هفده سال قبل ، به تهران تشريف آوردند . بنده كه جواد بودم و ديدن اهل فضل را لازم مىدانستم ، با مرحوم ميرزا حسن خان منشى اسرار به خدمت ايشان رفتن و ايشان به باز ديدم تشريف آوردند . غالبا ، بنده را با خود مأنوس ساختند . شبها ، به بيانات ادب و تاريخ مىپرداختيم و ايشان تأليفات رائقهى خود را نشان بنده مىدادند . شرح حالى از ايشان خواستم كه در تصنيفات خود ، هروقت اقتضا كند ، درج كنم ؛ اين صورت را مرقوم داشته ، به بنده دادند : -
« حقير : محمد رفيع بن الحاج ميرزا على اصغر بن الحاج ميرزا رفيع الشهير به تبريزى بن ميرزا ابو طالب وزير بن ميرزا سليم نايب الصداره العليه الحسنى الحسينى - الطباطبايى هستم . مولد و موطنم تبريز است . تاريخ ولادتم در سنهى هزار و دويست و پنجاه است ؛ كه برحسب اتفاق ، مطابق با « ظهور الحق » مىباشد .
از ميرزا رفيع مرحوم دو پسر مانده بود : يكى مرحوم مغفور آقا ميرزا محمد مستوفى است ، كه از اجله و اعاظم و اكابر آذربايجان و صاحب خط و ربط و با كمال بوده ؛ و حالا يك پسر از او مانده كه جناب ميرزا عبد الرحيم خان ساعد الملك ، وزيرمختار دولت عليه ، است كه سابقا مقيم دربار روسيه بوده است . »
اين ساعد الملك در هزار و سيصد و نه ، در زمان وليعهدى بندگان اقدس همايون ، پيشكار و وزير آذربايجان بوده ؛ لكن ، كفايتى به ظهور نرسانيده و به سلامت نفس و ملايمت طبع حركت مىكرده . در اين اوقات ، در اين سلطنت مظفريه ، در تهران است . لقب قائممقام وزارت وظايف و اوقاف با او است . چنان كه شرح او را در جلد سابق نگاشتهام ، اين وزير والاتبار سليم النفس است .
خلاصه ، برويم به سر بيانات جناب نظام العلماء كه مىنويسند : « ساعد الملك شخصى است جوانمرد و وسيع الصدر ؛ خوشخلق ، خوشسيما ، با علم و وقار ، امين و درستكار .
پسر دويم مرحوم ميرزا رفيع ، حاجى ميرزا على اصغر لشكرنويس بوده كه والد داعى است . نستعليق و سياق را خوب مىنوشت . مردى بود كافى و كارگزار . اين بنده در هفت سالگى ، شروع به تعلم نمودم . چندين سال ، با كمال شوق مشغول تحصيل علوم بوده ؛ در سن شانزده سالگى ، كتاب ترجمة الادب را تأليف نمودم ، كه به زبان فارسى قواعد صرف و نحو را به نظم مخصوص و سبك مأنوس جمع و تأليف نمودم ، كه به زبان فارسى قواعد صرف و نحو را به نظم مخصوص و سبك مأنوس جمع و تأليف كرده ، كه حفظ و ضبط آن براى متعلمين كمال سهولت را دارد ؛ و نسخهى مزبوره در تبريز ، به همت جناب ميرزا يوسف خان مستشار الدوله چاپ و منتشر گرديده . در آن اوان ، بالوارثه از جانب سنى الجوانب شاهانه به لقب نايب الصداره ملقب و معروف بودم . و در اوانى ديگر ، برحسب فرمان جهانمطاع ناصرى ، به لقب صدر العماء ملقب گرديدم . بعد از چندى ، از جانب همايونى به موجب فرمان جديد به لقب نظام العلماء مدعو گشتم ؛ كه حالا نيز به اين لقب معروفم .
« مؤلفات و مصنفات چندى نگاشتهام . چندين نسخه از آنها به حليهى طبع رسيده و اغلب طرز تازه و سبك مخصوصى دارد ؛ مثل : كتاب رموز الشهادة و كنوز السعاده و كتاب مفاتيح اللكنوز و كتاب حقيقة الاسرار در بيان مسئلهى الامر بين الامرين و كتاب لؤلؤه
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٤٢٦