طبع است ، به ميان مىآورند . گاهى درست بيان مطلب مىكنند ، و گاهى به اغلاق و تعقيد مىاندازند . واقعا ، تحقيق جناب شرف المعالى همينطور است كه نگاشتم . » لكن ، مىگويم :
« گر يكى عيبى بود با صد صفات ، بر مثال چوب باشد در نبات . » اگر در يك قصيدهى فتح اللّه خان شعرى ناهموار ديده شود ، باز چون به سبك تركستانيان ساخته ، نمىتوان عيب گرفت . غلط ندارد و تلفيق آن مثل تلفيق شعراى عهد صفويه نيست . و باز جناب شرف المعالى به بنده گفتند كه : « حسين قلى خان سلطانى ضبط دماغ دارد ، باسواد و با اطلاع است ؛ لكن ، هنوز در شعر تابع امير معزى است و دنبال او مىرود . و خود را از خبط دماغ ، بهترين شعراء مىداند . » اين مطلب را هم آقاى شرف المعالى درست فرمودند ؛ لكن سخن صحيح اين است كه : شرف المعالى در قواعد و ملايمات شعر ، بهتر از فتح اللّه خان شيبانى و حسين قلى خان سلطانى بود ؛ لكن ، آن دو نفر بهتر از اين يك نفر شعر مىگفتند .
و جهت اين كار را بنده مىدانم و شرح نمىدهم . سواد عربيت حسين قلى خان بهتر از اين دو نفر بود ؛ لكن ، از خبط دماغ غالبا ساكت مىنشست و سخنى نمىگفت و به كسى اعتنا نمىكرد . ولى ، بيست هزار اشعار عرب و عجم از حفظ داشت . من در مدح استاد خود شرف المعالى و حسين قلى خان سلطانى كه بسى برترى داشت ، ستايشى نكردم ؛ ولى ، در حق فتح اللّه خان شيبانى اين شعر گفتم :
« به روزگار اگر شاعر سخندانى است ، * وحيد عصر ، ابو نصر خان شيبانى است »
حسين قلى خان سلطانى روزى به منزل من آمد . چند نسخه عروض فارسى در منزل من ديد كه به خط خود نوشته بودم . آنها را گرفت و برد ؛ و لختى نگذشت كه بمرد و آن نسخهها به دست من نيامد . يكى از آن عروضها ، عروض سيفى شاعر بود كه در جايى مىگويد :
« تا لب او ديد سيفى در شراب ، * از مثلث مىنمايد اجتناب »
كنون ، بيست سال است كه از آنزمان مىگذرد . حسين قلى خان سلطانى ، كه اصلا از ايل كلهر كرمانشهان بود ، و فتح اللّه خان شيبانى وفات كرده ؛ لكن ، جناب شرف المعالى آقا ميرزا سيد محمد بقا ، به حمد اللّه ، زنده هستند و سالى يك دو سه بار يكديگر را در تهران ملاقات مىكنيم . و اگر آقاى شرف المعالى اين اوراق را ببيند ، از بنده منزجر مىشود ؛ لكن ، من حقيقت حال را نوشتم . من مىتوانم از مرحوم فتح اللّه خان شيبانى بسى شرحها نگارم ؛ لكن ، چون كتاب « گنج گهر » و « درج درر » و ساير تصنيفات ايشان چاپ شده است ، ديگر مستغنى از شرح و بسط بنده هستند .
عزيز خان خواجه هم كه رياست اجزاء صدارت عظما را دارد و بسى باكفايت و با تمول است ، در آخر اين سال به لقب نصرت الممالك لقب يافت . اين لقب مكرر شده است .
اين دوره ، خيلى از القاب مكرر شده است ؛ مثلا : لقب مشير الممالك به سه نفر داده شده است : اول ، ميرزا على رضاى سبزوارى ، مستوفى ديوان ، كه پيشكار بعضى از ولايات ايران بوده و چند سال قبل ، در عهد حكومت شاهزاده سلطان حسين ميرزاى نير الدوله به دار الخلافه ، وزارت تهران كرده است ؛ ديگرى ، ميرزا فتح اللّه مستوفى وزير يزد ؛ ديگرى ، ميرزا ابو الفضل وزير خمسه ، پسر مرحوم شيخ الاسلام . اين سهتن با من آشنا و