از مقدسين ايران را ديدهام كه غالبا ، صوام الهياجير و قوام الدياجير و دايم الذكر هستند ؛ ولى ، چون پول گزاف انگليس و روس را مىبينند و دولت خود را ضعيف مىدانند و سياستى در كار نمىبينند ، لهذا تصديق ناحق مىدهند و خاك ايران را هم به خارجه واگذار مىكنند . لكن ، جماعتى را هم در ايران ديدهام كه فسق و فجور و لهو و سرور دارند ؛ شراب مىخورند ، زنا مىكنند ؛ لكن ، دينارى از مال مردم را نمىخورند و براى رفع خود ، تصديق ناحق نمىدهند و واقعا تدين به كار مىآورند .
ميرزا زين العابدين خان كاشى مؤتمن الاطباء ، كه در دورهى ناصريه و مظفريه از اطباء مخصوص حضور همايون است ، به اعطاء يك ثوب جبهى ترمهى شمسهى مرصع از درجهى اولى مخلع شد . در ايران ، ده هزار طبيب بيشتر دارد و اغلب از آنها به اشتباه لقب دارند . لكن ، طبيب حاذق و استاد كامل بيشتر از شش و هفت نفر نيستند . و مؤتمن - الاطباء يكى از آنها است ، كه در فن معالجات يدى بر همه رجحان دارد .
در اين ايام ، يك قطعه عكس همايونى به صحابت عباس علىخان پيشخدمت براى ابو الحسن خان فخر الملك ، حكمران عراق ، فرستاده شد .
اجلال السلطنه به يك حلقه انگشترى الماس بريليان سرافراز گرديد .
ميرزا حسن خان مستوفى ، كه در ادارهى نواب و الا شاهزاده سپهسالار وزير جنگ است ، به لقب ساعد ديوان مباهى آمد .
نور على خان ، پسر مرحوم فتح اللّه خان شيبانى ، به لقب نصرت الممالك نايل گرديد .
مرحوم فتح اللّه خان شيبانى از اشراف كاشان و خال جناب آقا ميرزا محمد خان اقبال الدوله است . چند سال با ايشان مراوده داشتم و بنده را از طرف مادر با ايشان نسبتى بود . مرحوم فتح اللّه خان شيبانى از اخيار و احرار روزگار بود . نظير او را كمتر ديدم . شعر فارسى را به پايهيى رسانيد كه هيچكس در ايندوره ، به آن رتبه نرسيد . در عربيت و ادبيت چندان كامل نبودند و اظهارى هم نمىكردند و ساكت مىنشستند ؛ ولى ، در فارسى طورى بودند كه مثل تركستانيان شعر را نيكو مىسرودند . ادباى عربىدان نزد فتح اللّه خان شيبانى بسى ادب مىورزيدند و فروتنى مىكردند .
در دورهى ناصرى و مظفرى ، در ايران از شاه و گدا و رجال و نساء و شهرى و روستاقى ، صد هزار نفر هستند كه شعر مىسرايند ؛ اغلبى شاعر و اكثرى متشاعر و قليلى شويعر هستند .
و من اشعار اغلب اين شعرا را شنيده ، يا خودشان را ديدهام . بيشتر از بيست نفر شاعر استاد قهار قادر ماهر نكتهسنج نديدهام . بهتر از جميع آنها ، مرحوم حسين قلى خان سلطانى و مرحوم فتح اللّه شيبانى بودند . و اين دو نفر با جناب شرف المعالى آقا ميرزا سيد محمد « بقا » تخلص ، كه بعد از مرحوم ميرزا آقاجان پرتو اصفهانى ، بهترين نويسندگان خط نسخ است و ادبيت كامل دارد و در شعر و قواعد آن استاد اين دوره است ، مأنوس بودند ؛ و غالبا انجمن داشتند و گاهى به بنده منزل تشريف مىآوردند .
در نظر بنده ، شعر شيبانى و سلطانى برترى داشت ؛ لكن ، جناب شرف المعالى كه با من بيشتر مأنوس بودند ، به من فرمودند : « اشعار فتح اللّه خان شيبانى شتر و گربه است ؛ يعنى :
گاهى لفظ رقيق و سليس و ملايم دارند ، و باز گاهى لفظ خشن و سطبر ، كه مغاير ملايمت
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 423
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٤٢٣