« حب الامير امير المؤمنين و ما * ذافوق حب ولى اللّه معقول
هذى الامانة و الانمان حاملها * و انه بعظيم الامر محمول »
الى آخرها
« اذا مالاح لى وجه كبدر * فلم املك بنظرة طرفتين
رايت من التى ملك فؤادى * به اول نظرة لا نظرتين
فتاة لا يداينها فتاه * من الانسان ام من حورعين
لها حصر دقيق فوق ردف * عظيم الحجم يا عجبا لذين »
باقى اشعار نزد من موجود است و قوافى آن اشعار از اين قرار است :
و عين به غير عين لجين خافقين مقلتين دينى مرتين مشرقين جنتين
اما ، جناب مستطاب آقاى نظام العلماء در قوافى اين قصيده ، سهو كردهاند . چندين شايگان آوردهاند كه قوافى غلط است . « حين » و « عين » و « لجين » و « دين » كه « نون » آن اصلى است قافيه مىشوند ؛ اما ، با « طرفتين » و « نظرتين » و « خافقين » و « مشرقين » ، كه « ياء » و « نون » علامت « تثنيه » است و « حرف روى » مختلف است ، قافيه نخواهد شد . و قوافى غلط است ، « حرف روى » ندارند . و نيز در اين مصراع هم سهو كردهاند كه مىفرمايند : « من الانسان امر من حورعين » . اگر « حور » را « منون » بخوانيم ، در تقطيع يك حرف زياد مىشود و غلط است . اگر « حور » را « مكسور » خوانيم و « عين » را « منون » خوانيم ، صفت و موصوف در تنوين باهم موافقت نكردهاند . اما ، در مسئلهى شايگان قوافى . شاعر در مرثيهى وزير عز الدوله بختيار ديلمى كه عضد الدوله او را به دار زده است ، قصيدهيى گفته و چند شايگان آورده است . لكن ، اين استاد ماهر از بس آن قصيده را فصيح و بليغ گفته و معانى عجيبه به كار برده ، و قصيدهاش در شمارهى اولين قصايد عرب و عجم است ، اگر ده شايگان آورد و ايكاء خطى و جلى به كار برد ، ابدا ما را حق دم زدن نيست كه به آن عالى طبع ايرادى به كار بريم . ولى ، جزيى اشارتى به آن مىكنيم . مطلع قصيدهى آن استاد اين است كه مىگويد :
« علو فى الحيات و فى الممات * لحق انت احدى المعجزات »
شرح حال و قصيدهى او در تاريخ ابن خلكان مسطور است . هركس خواهد ، رجوع به آنجا كند . و شرح اين ابيات مرا از اساتيد بپرسند ، تا بر حقيقت مطالب مطلع شوند .
خوب است علماء فقه و اصول ، يا حكماى معقول ، شعر عربى يا فارسى كه مىگويند ، فرعنت را كناره گذاشته ، معايب آن را از اديبى و فاضلى كاركرده و جهانديده بپرسند : كه ذهن و قاد و طبع سليم ايشان ، به چند غلط لفظى ضايع نشود . اهل عجم در اشعار عرب ، بسى استادى به كار بردهاند كه شعر آنها سرمشق عرب است ؛ از آن جمله :
« طغرايى » است كه من در عتبات ، از شعرا و ادبا و فضلاى عرب بسى تمجيدات شنيدم .
ولى ، در عهد خود ، صد شاعر عجم ديدم كه به عربى شعر مىسرودند ؛ اما ، همه با كثرت سواد ، باطل بودند . ولى ، مرتضى قلى خان مرحوم ، صاحب « اشعهى مرتضويه » پسر مرحوم ميرزا على محمد خان نظام الدوله ، پسر مرحوم حاجى محمد حسين خان صدر