قسط هر سالهى اين استقراض است ؛ و گذشته از آن ، قسط بانك سالبهسال كم مىشود ؛ لهذا ، دولت محتاج نخواهد شد . چون دولت ايران از اين قرض ، ساير قروض خود را ادا خواهد نمود ؛ لهذا ، به بانك وعده مىدهد كه قبل از حصول رضامندى بانك مزبور ، از ديگران قرض كلى ننمايد . و نيز از شرايط اين است كه : بانك استقراضى رهنى مجاز است كه اسهام اين قرض را در ساير جاها منتشر كند .
خلاصه ، دولت ايران در اين اوان ، بيست و چهار كرور قرض كرد و تقريبا دوازده كرور قرض سابق را ، كه صدى دوازده و هيجده بود ، ادا كرد . و اين قرض از قرار صدى پنج است و فرع آن خيلى كم است . و عمل گمرك منظم شد و بر عايدات آن افزوده شد ، كه اقساط اين قرض را در هر سال خواهد داد . اما ، من كه مور ضعيفى در اين مملكت هستم ، از قرض خيلى مىترسم . قرض اسباب قرض است . و قرض به معنى شكستن است ، كه شخص مستقرض از قدرت و اعتبار و اقتدار خود مىكاهد . ديگران گفتهاند : « الدين يكسر الدين » ؛ و مىگويم : « القرض يورث القرض » ؛ يعنى : قرض باعث شكستن مىشود .
اى مردم ! كارى نكنيد كه به قرض بيفتيد . اگر قرض كرديد ، در صدد باشيد كه از خارج و داخل فايده برده ، قرض را ادا كنيد ؛ و تنخواه مقروضه را به مصرف بيهوده برسانيد .
اين قرض دولت ايران ، براى اصلاح داخله خيلى خوب بود . اما ، من به خدا عرض مىكنم كه : سلطنت و دولت و ملت ايران را مستقلا از حوادث خارجه محفوظ فرمايد .
و بعد ، به حضور مبارك اعليحضرت پادشاه ايران ، كه جاننثار وىام ، عرض مىكنم كه :
محتاج به اين قرض نبوديد ؛ از آنكه ، خاك ايران غالبا طلا و زعفران است و مردمش باهنرند . كوههايش پر از فلز است . معادنش انباشته از هرگونه نعمتها است . فرنگيان آرزوى داشتن چنين مملكتى را دارند . بفرمائيد كه وزراء تقويت كنند و تجار را به كار وادارند ، تا معلوم شود كه ممالك ايران به جميع ممالك برترى دارد .
خدايا ! تو دانى كه من هوا و هوسم كم است ، به آسايش قناعت دارم ، و عمرم گذشته است ، و در عهد ما بلايى نصيب ايرانيان نخواهد شد ؛ اما ، به حال معصيت ، در اين دل شب استدعا مىكنم كه : اولاد و احفاد ما ايرانيان را مخذول خارجه نفرمايى و ما را مثل چند هزار سال قبل ترقى دهى ، كه مثل هنديان ، ذليل خارجه نباشيم . ذلت ما ايرانيان همينقدر بس ، كه يك دو بار ذليل اسكندر مقدونيه و عمر بن خطاب شديم و باز ترقى كرديم و تأسيس سلطنت آورديم و مستقل شديم . ديگر ما را ذليل فرنگيان ذلى الطبع پستفطرت نفرما كه ظاهرا عادل بوده و اسباب آسايش فراهم مىآورند ، و باطنا هزار گونه تخريب دارند . الامر للّه و رضا به قضائه .
« شربت به دست غير و ز جام رفيق زهر * در حيرتم كه من بستانم كدام را »
يك نكته از معنى گفتيم و همين باشد .
خلاصه ، چون اين بيست و چهار كرور استقراض حاصل شد ، تقريبا چهار كرور به قرض ژرى داده شد و پنج كرور قرض بانكهاى روس و انگليس و مسكويى را پرداختند .
به قدر چهار كرور به ارباب حقوقى كه از خزانه محل مواجب بايد ببرند ، از بابت حقوق هذه السنه و سنهى گذشتهى ايشان داده شد . مابقى را نگاه داشتند كه به مصارف سد اهواز