فرانسه - رفتيم . از تهران تا تجريش ، كه دو فرسخ است ، از خيابانى كه تميز و درختهاى سايه افكن در دو طرف داشت ، عبور كرديم . شخص سياهى را ديديم كه اتصالا « على هو » و « حق هو » مىگفت . - از درويشان خاكسارى بوده است . - چون از مرد سياهپوستى اسمى برده شد ، لازم است كه چيزى بنويسم :
روزى كه در شيراز ، در ميدان تماشاى سان قشون را مىنموديم ، در آن جمعيت طفل سياهرنگى ديده شد كه در نهايت خوبى با يك دسته از سربازان مشق مىكرد . تجسس فطرى ما سبب شد كه از رئيس آن قشون ، شرح حال آن طفل سياهپوست را بپرسم .
معلوم شد كه اين طفل را از زنگبار براى شاهزاده ظل السلطان ، والى با اقتدار فارس و اصفهان ، آورده بودند . و شاهزاده به دلاك مخصوص حكم كرده بود كه آلت رجوليت او را قطع كند ، و به اصطلاح ايرانيان ، خواجهاش نمايد و جزء خدام حرمش منسلك دارد .
دست و پاى طفل را بستند و تيغ را كشيدند . همين كه خواستند اين كار بيرحمى را بموقع اجراء گذارند ، شخصى عطسهيى زد . و عطسه در ميان ايرانيان ، مثل استخاره خيلى معتبر است . مثلا : اگر شخصى در صدد جلب منفعت معين بخواهد حركتى كند و كسى عطسه زند ، فى الفور از صرافت افتاده ، سكونت را به حركت اختيار مىكند . و اغلب كارها در ايران ، بهواسطهى استخاره است . بر هم زدن چند ورق از كتاب مخصوص ، يا شمردن چند دانه از تسبيح ، تمام امور را زير و رو مىكند . اين ملت تا داراى اين عقايد هستند ، هيچ وقت به منظور و مقصود اصلى خود نمىرسند .
عوام الناس عطسه زدن را جزء تطهيرات مىدانند و الا خواص اعتنا به تطهير ندارند ؛ در شأن نزول آيهى
« وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا »
« 38 » ؛ نه چيز سخت از امت محمدى برداشته شده است : يكى چيدن لباس و دور انداختن است در وقت نجاست ، و يكى تطهير و فال بد گرفتن است . و عطسه جزء تطهير است . و خواص وقتى كه تطهيرى ببينند ، توكل به خدا مىكنند و صدقه مىدهند و اقدام به آن كار مىكنند .
خلاصه ، ما بعد از توقف چند ماه در تهران ، خواستيم كه از راه همدان و لرستان به سوز رفته ، مشغول به حفريات شويم . « مسيو سوار » ، شارژ دافر فرانسه ، به ما گفت :
« نوشتهى رسمى از وزارت خارجهى ايران به من رسيده كه : اهالى عربستان بهواسطهى تعصب دينى ، مانع از هر نوع كند و كوب در خرابهى سوز هستند . در اينصورت ، اگر صدمه به تبعهى شما وارد بيايد ، دولت ايران مسئول نخواهد بود . پس نه « ديولافوا » و زوجهاش از فرانسه به ايران مىآيند كه مشغول اين كار شوند ؛ و نه ما ديگر به خوزستان مىرويم . به اين جهت ، ما از تهران به طرف بوشهر رانديم ، كه از بوشهر به فرنگ رويم .
انتهى .
سفرنامهى « مسيو بابن » و « هوسه » ى فرانسوى به خوزستان و بهبهان و شيراز و اصفهان و تهران ، تمام شد . بعضى چيزها را خوب نگاشته ؛ كه حكمت تاريخى و فلسفهى پارهيى كارها ، بعدها بر خوانندگان معلوم مىشود . و بعضى چيزها را در ژغرافيا و تاريخ و عادات
هامش
( 38 ) قرآن كريم : البقره / 286 .