شهوت به آنها زور آور شود ، با آن زنان جمع شوند . والرين به همين حكم رفتار كرد .
پس از آنكه سد كارون بسته شد ، اين زنها با مردانشان آزاد شده ، در بلاد ايران پراكنده شدند ؛ و به هرجا ، به نامى خوانده شدند كه آنها را « كولى » و « غريبزاده » و غيره خواندهاند . در اينكه اين طايفه اصلا و عادتا اهل ايران نيستند ، حرفى نيست .
خلاصه ، بعد از سى و پنج روز زحمت ، به شيراز رسيديم . در خانهى دكتر « عود لنك » ، طبيب انگليسى ، منزل گرفتيم . « مسيو فرق » فرانسوى كه از طرف كمپانى انگليسى آنجا مأمور است ، ما را ملاقات كرد . سه هفته در شيراز مانديم و بقيهى ماه رمضان ، كه ماه مقدس ايرانيان است ، و قدرى از ماه ديگر ايشان را ، كه ايام « كارناوال » مسلمانان است « 37 » ، در شيراز گذشت . مدرسهى وكيل شيراز - يعنى : شاهنشاه ايران ، كريم خان زند ، خود را وكيل الرعايا مىخوانده است - يكى از انبيهى معتبرهى شيراز است . آنجا را ديديم و عكس آنجا را برداشتيم .
روزها را در بازار مىگشتيم ، و بعضى اشياء غير لازمه مىخريديم . اتفاقا ، روزى از دم ميدان وسط شهر گذشته ، تماشاى عجيبى نموديم . آن روز ، حاكم فارسسان قشون ساخلوى شيراز را مىديد . يك فوج و چند عراده توپ و قريب دويست نفر سوار ، در اين ميدان حاضر بودند . همه با لباسهاى خوب و تفنگهاى ممتاز و كلاهخودهاى براق به سر ، و لباسهاى ماهوت به اندازه بهبر ، از جلوى صاحبمنصب خودشان دفيله مىكردند . عساكر حاضر سلاح ايران ، اسما صد هزار است ؛ اما ، يقينا از چهل هزار بيشتر نيست . هرچه ما ديديم ، تا بينها در نهايت جلادت و رشادت ، و صاحبمنصب در نهايت نادانى و جهالت بودند . آنچه بر ما محقق شد : بهواسطهى رشوه ، عدد صاحبمنصب از رتبهى نايبى تا به مقام ژنرالى و مارشالى ، بيشتر داده مىشد . اما ، قشونى كه ابواب جمع ظل السلطان ، حكمران اصفهان و فارس و غيرهما ، است ، به خلاف ساير دستههاى قشون است كه ما در عربستان و ساير بلاد ايران ديديم . صاحبمنصبان تربيتشده ديديم كه اغلب به زبان ما آشنا هستند . در شيراز و اصفهان ، آنچه قشون هست كه متعلق به خود ظل السلطان است و از ابواب جمع وزير جنگ ايران مجزا است ، حقيقتا در عداد قشون محسوب و مثل عساكر اروپ هستند .
ما قبل از حركت از شيراز ، نجارى را ديديم ؛ به توسط دكتر « اودلنك » با او قرار داديم منجنيقى به قدر سى ذرع ارتفاع ، در مقبرهى داريوش كه در حوالى اصطخر است بسازد . بعد از رفتن نجار به اصطخر ، كه چهار فرسخى شيراز است ، يك هفته طول كشيد كه ما از شيراز بيرون رفتيم . سى كيلومتر كه راه رفتيم ، به زرقان و از آنجا به تخت جمشيد رسيديم . در تخت جمشيد ، در چاپارخانه كه نمىشد منزل كرد ؛ يك شب مانديم و صدمه ديديم . سرپناه اين چاپارخانه منحصر به يك بالاخانه است . و در همان بالاخانه ، رئيس چاپارخانه و زوجهى محترمه با دو طفلش منزل دارند . و يك شب كه ما در طرف چاپارخانه مانديم ، تا صبح صداى زن را مىشنيديم كه اتصالا تا صبح اين عبارت را
هامش
( 37 ) - مقصود ماه محرم الحرام است .