واسطهى آن خليج ، كشتىها تا به حوالى شهر مىآيند . در محاذات اين شهر ، وسط شهر جزيرهى خارك واقع شده است .
خرماى خارك كه با « نارجيل » باهم مىخورند ، معروف است ؛ كه عوام الناس آن را « خرماخرك » مىگويند . و از طرف شمال كه به طرف بصره مىروند ، شهر « مهرديان » است ؛ و از طرف جنوب كه مىروند ، شهر « سنيز » - با « سين » و « نون مكسوره » و « ياء » و « زاء ساكنه » . اگرچه اين بندرگاه چندان اهميتى ندارد و پناهگاه بدى براى سفاين است ؛ معهذا ، كشتى زيادى از آنجا عبور و مرور مىكند . وجه تسميهى اين اسم آن است كه : جنابه ، پسر طهمورث ، بانى اين شهر بوده است و به اسم او اشتهار يافته است . از جنابه تا به صيراف ، پنجاه و چهار فرسخ است . و اين شهر تاريخى است ؛ زيرا كه ، وطن و مولد ابو سعيد حسن الجنابى است كه رئيس و مؤسس طريقهى « قرامطه » بوده است و تولدش در اين شهر شده است . و اول صنعتش « دقاقى » ، يعنى : گارزى بوده است .
بهواسطهى تقصيرى كه از او بروز كرد ، حاكم جنابه او را از شهر خارج ساخت .
ابو سعيد به بحرين گريخت و آنجا مدتى مشغول تجارت بود ؛ و مذهب قرامطه را در بحرين شيوع داد - ترجمهى حال اين شخص كجنهاد بد بنياد ، در همهى تواريخ نوشته شده است - ؛ تا آخر الامر كشته شد و بعد از او ابو سليمان ، پسرش ، به جاى او نشست و مكه را فتح كرد . حجر الاسود را كند و به شهر قطيف آورد . و مدت بيست و يك سال ، حجر الاسود در بحرين بود و به توسط قرامطه ، بعد به قيمت زيادى بفروخت .
وقتى كه ابو سليمان راه مكه را به حجاج بربست و آنهمه اغتشاش را در آنجا فراهم آورد ، مأمورين ولات فارس عم و بعضى از اقوامش را كه هنوز در جنابه بودند ، گرفته به شيراز بردند . بعد از چندى كه در شيراز محبوس بودند ، اثبات كردند كه آنها به هيچوجه قرمطى نيستند . ابو سليمان قرمطى ، در رياست دين قرامطه سبك مخصوص داشت . رحمت خدا را هركس طالب بود ، به قيمت معينى مىفروخت . شخص نزد او آمده ، بدره زرى به او داد و تمنا كرد كه اين بدره زر را در راه خدا صرف كند . ابو سليمان بدره زر را رد كرد و گفت : « چنين تصور مىكنى كه به اين مبلغ كم ، خدا راضى مىشود كه از چنين راه دورى پسرت را سالما به تو رساند ؟ مثل اين تصور مىكنى كه پسرت در جنابه يا در صيراف است ، كه راهش نزديك باشد ! » انتهى .
« مسيو بابن » ، مسافر فرانسوى ، گويد : ما وقتى كه وارد « قانادا » - يعنى : جنابه - شديم ، حاكم آنجا ما را به خانهى خود برد . لكن ، وصل به خانهاش باغى بود . ما بهتر ديديم كه در باغ منزل كنيم . بعد از راحتى ، قدرى به اطراف ده تفرج كرديم . از هفت صد سال قبل از اين ، كه مورخين قديم شرح جنابه را نوشتهاند ، تاكنون تغييرات كلى در ژغرافياى اين شهر شده است : اولا ، از شهر قديم جز دهى باقى نمانده است ؛ ثانيا ، ما بين دريا و ده ، تل شنى تشكيل و توليد يافته است كه ازآبادى دريا پيدا نيست . اما ، وقتى كه شخص بالاى آن تل مىرود ، دريا نمايان است .
فردا ، از اينجا به بندر ريگ مىرويم . از بندر ديلم تا بندر ريگ ، از ساحل دريا حركت كرديم . و در اين اراضى سواحل ، بعضى جاىها مزروع و پارهيى باير است .
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٤٥