شيرخوارند ، در « بانوج » - « بانوج » مثل گاهواره است كه بچه را در آن مىخوابانند و تكان مىدهند كه به خواب رود . و عوام آن را « نانو » يا « نهنو » گويند - يا گاهواره ، چشمشان از گرما عرق مىكند و عرقسوز و مجروح مىشود و كور مىگردد . بهار و زمستان بهبهان ، خيلى باصفا و سرسبز و خرم است . صحراهاى آنجا از فرسخى تا فرسخى ، غرق گلهاى نرگس و لاله و رياحين است . لازم بود كه دربارهى بهبهان ، پارهيى اطلاعات خود را بنگارم و نگاشتم . كنون ، از « مسيو بابن » و « هوسه » ى فرانسوى ، مسافرين خوزستان و بهبهان ، نقل عبارت مىكنم . چنين گويد كه : -
دهم ماه ژون ، سه ساعت به غروب مانده ، ما از بهبهان حركت كرديم . حاكم حكمى به ما داد كه رئيس تفنگچيان - يعنى : قرهسوران - با ما تا بندر ديلم همراهى كنند .
از شهر كه بيرون آمديم ، مشكهايى را كه همراه داشتيم ، در نيم فرسخى شهر از آب چاه پر كرديم . نيم ساعت از مغرب گذشته ، به مسكن تفنگچيان رسيديم . اين قرهسورانها ، سوار نيستند ؛ پياده و چريك بومى هستند و نظامى نمىباشند . در تمام مملكت ايران ، به اسم قرهسوران يك قسم قشون غير منظمى براى حفظ قوافل در بيابان ، گاهى سواره و اغلب پياده ، ديده مىشود . اين قرهسورانها مواجب مختصرى از دولت دارند ؛ اما ، براى معاش ، بيشتر اوقات خودشان از مال كاروان دزدى مىكنند . شش نفر تفنگچى در اينجا بود . ما زيادتر از يك نفر آنها را لازم نداشتيم كه ما را از اين تنگهى بادهشت سهمناك هدايت كرده ، به آن سو برساند . اما ، تفنگچيان تمكين نكردند و حرفشان اين بود كه : « ممكن است يك نفر با شما بيايد و راه را بنمايد ، و شما هم صحيح و سالم از اين تنگه عبور كنيد . اما ، خود آن بيچاره تنها نمىتواند مراجعت كند ، كه مبادا در راه دزدان لختش كنند . پس ، لااقل بايد پنج نفر با شماها بيايد . » ما قبول كرديم . بقيهى شب در نزديك منزل قرهسورانها مانديم و اول صبح ، با تفنگچيان به راه افتاديم . نيم فرسنگ كه راه پيموديم ، به تنگهيى رسيديم .
حقيقتا ، اين تنگه از عجايب آثار طبيعى است . مثل اين است كه سنگ بسيار بزرگى را از ميان شكافته باشند و از ميان شكاف سنگ ، راه را تعبيه نموده باشند . از ته اين تنگه ، رودخانهى كوچكى جارى است . و در دو طرف اينرودخانهى كوچك ، كه مشابه نهرى است ، نى و گز و بعضى اشجار جنگلى روئيده است . جاى خطرناكى است . اما ، امتداد تنگه چندان نيست ؛ منتها نيم فرسخ است . از تنگه كه شخص بيرون مىآيد ، به صحراى زيتون مىرسد . صحراى زيتون بسيار باصفا و سبز است ، و التقاء دو رودخانهى بزرگ در آن به هم ملحق مىشوند ؛ صحراى ليشتر را سقايت مىكنند . و حالا از اين تنگه كه بيرون مىرويم ، تا كنار دريا به شب حركت مىكنيم . آبادى و دهات و مزارع شالىزار زياد است .
و تا كنار دريا ، اهالى كه دهنشين هستند ، مزارع خود را در كمال خوبى و آرايش ترتيب دادهاند . و هر قدر در قطعات خوزستان اهالى فقير و بيچيز بودند ، از تنگهى بهبهان تا كنار دريا ، اهالى مكنت و تمول دارند .
از رودخانهيى كه در اين جلگه است ، بايد به معاونت « كلك » عبور كرد . و « كلك » عبارت از يك نوع قايقى است كه به تناسب جمعيت مسافرين و بار ، چهار خيك باد كرده
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٤٢