در موضع حاليهى بهبهان ، چند چادرنشين بودهاند كه از ارجان به جهت زراعت اينجا مىآمدهاند . بعد از آنكه بعضى از اعراب ، به حكم امير تيمور گوركان ، از كوفه كوچ كرده ، به ارجان آمدند و املاك زياد خريدند ؛ در موضع حاليهى بهبهان ، بناى آبادى گذاشته . و چون سياهچادر را « بهان » مىناميدهاند ، اين طايفه در اينجا كه خانهها ساختند ، گفتند : « اين خانهها به ازبهان است » ؛ لهذا ، از كثرت استعمال ، « به ازبهان » بهبهان شد ، يعنى : خوبتر از سياهچادر . اين كار را ولى عربها نكردهاند .
از آنكه « به » و « بهان » لفظ اعراب نبوده است . اين لغت فارسى است . الوار كه در آن سرزمين بودهاند و سياهچادر داشتهاند ، اين خانهها را ساخته و بهبهان گفتند . و صاحب « مرآت البلدان » سهو كرده ، ريشهى لغت را ندانسته ، اين كار را نسبت به عربها داده است . طايفهى لر كه ايرانيان حقيقى هستند ، در بهبهان اين خانهها را بنا كردند .
الوارى كه در بهبهان هستند و الوارى كه در لرستان جزء بروجرد و پنجاه هزار خانوار بيشترند ، از يك فاميل و از يك شجرهاند ؛ اصلا ، سر و يك باغ و ضوء يك چراغند .
سلاطين قبل از اسلام ، بين اينها را تفريق كرده و جلاء وطن داده ، كه قدرت و قوتشان كم شود . الوار بهبهان به « لر بزرگ » و الوار لرستان به « لر كوچك » معروف شدهاند . اما ، لرهاى لرستان فوق العاده رشادت و جلادت دارند و بسيار اهل هوش و فراست مىباشند .
با حاكم و اجزاء ديوان كه ملاقات مىكنند ، از خيالات باطنى و ما فى الضمير او مستحضر مىشوند . منشيان خوب در الوار لرستان ديده مىشود ، كه مايهى حيرت است .
يونانىها ارجان را « اركران » نوشتهاند . اسكندر از آنجا عبور كرده است .
مسجدى در خرابههاى ارجان است ، كه مىگويند : حضرت امام ثامن ، على بن موسى الرضا ، عليهما السلام ، در آن مسجد نماز گذاشته است . به مناسباتى چند ، اين قول اندكى خالى از صحت نيست . دو رودخانه از صحراى بهبهان مىگذرد : يكى رودخانهى جراحيه كه از وسط شهر قديم ، يعنى : ارجان ، مىگذشته ؛ و يكى رودخانهى « تاب » كه به خيرآباد معروف است . بستر اينرودخانه ، « هنديان » است . مسافت بهبهان تا شيراز ، صد و پنجاه و سه ميل انگليسى است ؛ كه هر ميلى ، هزار و پانصد ذرع است .
تنگ « تكاب » كه موميايى از آن حاصل مىشود ، در يك فرسنگى بهبهان است .
صد مثقال بيشتر موميايى نمىدهد . سالى يك روز ، حاكم بهبهان با سوار به آنجا مىرود .
شخص معينى را كه بدون راه و جاده به بالا رفتن آن كوه ماهر است ، لخت كرده ، لنگى به كمر بسته ، به نزديكى قله رفته ؛ به صعوبت موميايى را از درزهاى سنگ درآورده ، پائين مىآورد و به حاكم مىدهد و انعامى مىگيرد . حاكم چند مثقالى براى خود ذخيره برداشته ، باقى را نزد والى فارس به شيراز مىفرستد . والى فارس هر سال ، آن را در جعبه گذاشته ، به تهران به حضور اعليحضرت پادشاه ايران روانه مىدارد . و به اندرونها تقسيم مىشود كه به جراحات و اعضاء شكستهى مردم استعمال نمايند ؛ و خيلى مفيد است .
ميان بهبهان و رامهرمز ، درهيى بسيار سخت ، گردنه و كتل غريبى است كه در تاريخ اسكندر ، شرحى در باب اين دره نوشته شده ؛ كه مرحوم محمد حسن خان اعتماد السلطنه ، مترجم حضور شاهنشاه شهيد ناصر الدين شاه ، آن را ترجمه كرده . عينا عبارات او را من
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 340
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٤٠