موجود است . و بنا به عقيدهى ايرانيان : بناى ارجان از قبادبن فيروز ، پدر نوشيروان ، است . از بهبهان به شيراز ، از دشت « ليشتر » ده منزل است . اين همان راهى است كه دو نفر از قهرمانان مشهور طى نمودهاند : يكى اسكندر مقدونيه ، ديگر امير تيمور گوركان . سيصد و چند سال قبل از ميلاد ، اسكندر بعد از فتح خوزستان ، از راه بختيارى و رامهرمز و بهبهان به استخر فارس رفت . در پانصد و چند سال قبل از اين ، امير تيمور از همين راه گذشته ، به شيراز رفت . تنگهيى كه معروف به « پيلپرسيك » مىباشد ، اين دو قهرمان در وقت عبور از اين تنگه ، ناچار شده چند روزى توقف نمودهاند و بعد گذشتهاند ؛ الان هم موجود است . اين اسم را مورخين اسكندر به اين تنگه گذاشتهاند كه ترجمهى تحت اللفظ آن « دروازهى فارس » است . « پيل » به معنى دروازه است و « پرسيك » همان « پرس » مىباشد كه پارس و فارس است . در حوالى همين تنگهى پيل پرسيك ، درهيى معروف به « شعب بوان » - يعنى : چمن بوان - است كه از جنات اربعهى جهان است . بوان از نژاد نوح ، عليه السلام ، است .
از « سوز » كه ما بيرون آمديم تا به بهبهان ، همان راهى است كه اسكندر مقدونيه در دو هزار و سيصد سال قبل از اين پيموده است . و خيال داشتيم كه از همين راه به شيراز برويم ؛ ولى ، حاكم رأى ما را زد و گفت : « يك ماه است كاروان جرأت عبور از اين راه ندارد . اعرابى كه در ليشتر مىنشينند ، به جهت گرمى هوا ، به كوهستان اطراف به ييلاق رفتهاند . حيوانات سبع ، از قبيل : شير ، در اين صحرا زياد است و باعث آزار كاروان مىشود . چنان كه ، كاروان آخرى كه يك ماه قبل از شيراز بهبهان مىآمد ، در يكى از منازل عرض راه ، چهار قاطر آن كاروان را شيرها دزديدند . و من چون شما را دوست مىدارم ، نمىگذارم از اين راه برويد . من سوار و جمعيت تا بندر ديلم با شما همراه مىكنم . به بندر ديلم كه رسيديد ، به كشتى نشسته ، به بوشهر برويد . و از آنجا ، به شيراز حركت نمائيد . »
ما به اين قرارداد راضى شديم . بر فرض كه از حملهى شير هم نمىترسيديم ؛ اما ، ده منزل بىآب و سرپناه و سايه و بىآذوقه پيمودن ، خيلى مشكل بود . پس ، بايد به بندر ديلم رفت . مكاريان هم از اين تصميم عزم ما مشعوف شدند . انتهى .
اين بندهى نگارنده ، افضل الملك ، گويد : شهر حاليهى بهبهان به قول مورخين قديم ايران و نگارندهى « مرآت البلدان » ، « 36 » در بهترين درهى مملكت فارس تشكيل يافته است ، و جزء ايالت كوهگيلويه محسوب مىشود . شهر قديم ، اركان بوده است كه تا بهبهان فرسنگى مسافت دارد . و اركان را سابقا « اركران » مىگفتهاند و بعد اركان شده ، و بعد به تعريب ارجان شده است .
قاضى ارجانى كه از نخب روزگار است و شعر نيكو مىسروده است ، شرح حالش در « وفيات الاعيان » و ساير كتب ادب در عجم و عرب مسطور است . و من مجال نگارش ندارم ، كه باعث تطويل است .
هامش
( 36 ) - اصل : البلان .