كه بيشتر آن خراب شده است . سى سال قبل از اين ، و با به شدتى در اين شهر بروز كرده بود كه دو ثلث شهر خراب شد . و بعد ، حكام متعدى كه از طرف دولت ايران مأمور به اينجا شدند ، بدتر از هر طاعون و و با در صدد خرابى اين شهر برآمدند . امروز ، به همه جهت ، آنچه ما دانستيم زياده از چهار هزار جمعيت ندارد .
نامربوط نگاشته است . در آن زمان ، جمعيت از پانزده هزار نفر بيشتر بوده . و در اين سنهى هزار و سيصد و پانزده و شانزده ، بيشتر از سى هزار جمعيت بهبهان است .
اين شهر در سوابق ايام ، با حصار و داراى بروج بوده است . در سمت جنوب غربى ، ارك و محل نشيمن حاكم است . صورت يكى از دروازههاى ارك را عكس برداشتم . دم دروازهى ارك ، چند نفر سرباز تفنگ شكستهى لباس دريده ديديم . اين سربازان هم دروازهى ارك را مستحفظ هستند ، و هم مطالبهى راهدارى از مسافرين مىنمايند . اما ، از قبيل ما مسافرين را دردسر نمىدهند . بدون اينكه صندوقهاى ما را باز كنند ، قناعت به دو سه قران انعام كرده ، اجازهى ورودمان مىدهند ؛ بلكه ، با كمال بىربطى ، از هر نوع مشق و آداب نظامى ، سلام و پيشفنگ هم مىزنند . بخصوص ، وقتى كه من گفتم :
« از براى ظل السلطان حامل هديه و نوشتهى دولت فرانسهام » ؛ يكى از اين سربازها هم جلو افتاد كه ما را به خانهى حاكم دلالت كند . و وجود اين بلد خالى از فايده هم نبود ؛ زيرا كه ، كوچههاى خرابهى شهر همه پست و بلند است . و اين شهر ، مشابه اين است كه قشونى آن را به ضرب گلوله از خارج خراب كرده و معدومش ساخته است .
لهذا ، به زحمت زياد بايد از معابر گذشت . اين سرباز ما را تا درب عمارت حاكم رسانيد .
و ما را در تالار پذيرايى داخل كردند و حاكم حاضر نبود . به ما پيغام داد كه : « من مشغول محاسبه هستم و كار زياد دارم . بعد از اتمام عمل ، شما را خواهم ديد ! »
على الرسم ، شربت و غليانى براى ما آوردند . دو ساعت كه گذشت ، حاكم آمد . اصلا شيرازى است . بسيار مرد مؤدب رسومدانى است . در اين چهل و هشت ساعت كه ما در بهبهان بوديم ، از مجالست و صحبت او بسى فايده برديم . و چون هواى اتاق گرم بود ، به اتفاق حاكم به باغ رفتيم . باغ بسيار باصفاى تميزى بود ؛ و در همين باغ شيك ، ناهار مفصل معمول ايرانى بسيار خوبى به ما داد . اقسام اطعمهى ايرانى در سر سفره حاضر بود . با وجودى كه اين شهر خراب و كليتا ويران است ؛ اما ، شايستهى تفرج است .
آثار عتيقهاش زياد است ، كه همه دلالت بر رفاه و آسودگى سابقهاش مىنمايد . فى الواقع ، بهبهان مركز تجارت بزرگى است . غله و ساير محصولات طبيعى ، از بهبهان به بندر ديلم ، از آنجا بهواسطهى سفاين انگليس به بصره يا بوشهر حمل مىشود . حاكم بهبهان اگر زيرك و كاردان باشد ، مىتواند از حمل غله به بندر ديلم فايدهى كلى برد . چنان كه ، حاكم حاليه بيشتر منافعش از زجر و صدمهى اهالى نيست ؛ بلكه ، از راه حلالى است و از زرنگى و كاردانى و عاملى كه دارد . دويست قاطر و شتر خريده و نگاهداشته است ؛ و با اينها حمل غله و حبوب به بندر ديلم مىكنند . و از بندر ديلم ، از امتعهى متنوعهى انگليس و هند و بغداد را به بهبهان مىآورد .
در دو فرسخ و نيمى شهر حاليه ، خرابهى شهر « ارجان » - معرب « اركان » -
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٣٨