تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
تا شهر بهبهان سه فرسخ است . صبح كه برخاستيم ، طرف بهبهان رانديم . مكرر از جراحيه عبور كرديم و معبر ما از نخلستان‌ها و شالىزارها بود ؛ تا به حوالى بهبهان رسيديم . انتهى اين بنده‌ى نگارنده‌ى افضل التواريخ ، كه دوره‌ى سلطنت مظفرى را مىنگارد ، به عرض قارئين محترم مىرساند : من در اين تاريخ مظفرى ، به‌واسطه‌ى نوشتن رامهرمز و شرح حال سلمان فارسى ، مجبور شدم كه قدرى از ژغرافياى دزفول و شوشتر و بعض نقاط مملكت خوزستان يا اهواز ، كه اين اوقات موسوم به عربستان است ، بنگارم . چون « مسيو بابن » و « هوسه » ى فرانسوى از براى كشف حفريات و يافتن « انتيقه » به اين مملكت ، در چند سال قبل ، در دوره‌ى شاه شهيد ناصر الدين شاه ، سفر كرده و به فرانسه سفرنامه نگاشته بودند ؛ لهذا ، به زحمت آن سفرنامه را تحصيل كرده و به ترجمه رسانيده ، در اين اوراق نگاشتم . و قدرى از حشو و زوايد بيفايده‌ى آن را ، كه تحقيق حالى فلان سرباز « بافورى » و غيره بود ، ننوشتم . و تا آخر خاك خوزستان ، كه متصل به خاك مملكت فارس است ، شرح دادم . لكن ، از منزل خوردستان به بعد ، « مسيو بابن » و « هوسه » شرح بهبهان و شيراز و رفتن خود را به مملكت اصفهان و تهران ، پايتخت ايران ، مىنگارد . و شرح آنجاها را كه من بنگارم ، از مقصود خود باز مىمانم . لكن ، احتمال دادم كه خوانندگان اين اوراق بگويند كه : خوب بود افضل الملك تمام سفرنامه‌ى « مسيو - « بابن » و « هوسه » را در تاريخ خود مىنگاشت ، و كار را به نقصان نمىگذاشت . لهذا ، من به اين ملاحظه بقيه‌ى سفرنامه‌ى اين دو نفر فرانسوى را ، كه تا تهران و مراجعت به فرنگ است ، و محل شاهد ما نيست ، مىنگارم . و خالى از فايده هم نيست ؛ زيرا كه ، دنيادار انقلاب حاد است و حالات هر مملكتى و مايه‌ى ضعف و اقتدار هر سلطنتى ، گاهى زير و رو مىشود و به بالا و پائين مىرود . من شرح دوره‌ى ناصرى را در باب ايران و قشون و تعصب اهالى آن را كه از قول اين دو فرانسوى بنويسيم ، بعدها كه وضع ايران اگر تغيير كند و رو به خرابى گذارد ؛ آيندگان كه اين عبارات را بخوانند ، به نكات و دقايق عميقه برمىخورند و فلسفه‌ى امور سابق و لاحق را ملتفت مىشوند ، و از امانت و يا خيانت روحانيين و سياسيون ايران مستحضر مىگردند . آن وقت ، بر روان بعضى رحمت يا لعنت مىفرستند . كنون ، به سر عبارات سفرنامه‌ى « مسيو بابن » و « هوسه » رفته ؛ آن‌ها چنين مىگويند : - شهر بهبهان از دور بسيار منظر خوشى دارد و قبل از ورود به شهر ، مزارع پنبه و تنباكو زياد است . به اول‌آبادى كه نزديك شهر بود رسيديم . باغ گل است و از آنجا تا شهر مسافتى نيست . خلاصه ، در بازار بهبهان ، اقسام مأكولات و فواكه فراوان است ؛ و مردم اين شهر دارنده و خوشبخت هستند ، و خانه‌هاى بسيار عالى و مساجد در آنجاها ديده مىشود . بر ما لازم است كه چند روزى ، بعد از آنهمه زحمت و خستگى و كسالت ، در اين شهر بمانيم . اهالى از جنس ايرانى هستند . از دزفولىها و شوشترىها تعصبشان كمتر ، و تمدنشان بيشتر است . اين گنبدهاى مساجد عاليه كه ما از دور ديديم ، غالبا از ابنيه‌ى قديمه و افسوس