تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
با سكنه‌ى بختيارى ، تباين و اختلاف زيادى مىبينيم . عربان رامهرمز ، مثل عرب‌هاى باديه ، چادرنشين و مهمان‌پذير نيستند . اين‌ها يك جنسى هستند مركب از ايرانى و عرب ، كه در دهات منزل دارند وراعت مىكنند ؛ و از ورود مهمان به هيچ وجه شعف ندارند . بعد از اندكى راحتى ، به راه افتاديم . چهار فرسخ كه طى نموديم ، به قريه‌ى « جيزون » - بر وزن سيفون - رسيديم . قريه‌ى جيزون - كه با جيم است - پهلوى نخلستانى واقع است . امامزاده‌يى كه گنبدش سفيد است ، در حوالى ده وقوع يافته است . اين ده ، در منتهاى خاك رامهرمز و ابتداى خاك بهبهان است ، كه از معظم شهرهاى فارس است . شيخ ده ما را در خانه‌ى خود پذيرفت . قدرى بيرون ده گردش كرديم . از دور نقطه‌ى سبزى نمايان بود . از شيخ اسم آنجا را پرسيديم ؛ گفت : « فيلخانه است ! » در حوالى اين ده كه موسوم به فيلخانه است ، چشمه‌هاى نفت و قير زياد است . قيرى كه از اينجا بيرون مىآيد ، دواى بزرگى است نزد ايرانيان ، كه موميايى مىگويند و اعتقاد غريبى اطباء و قاطبه‌ى مردم ايران به اين دوا دارند . به عقرب‌گزيده و به اشخاص بازو شكسته ، از اين قير مىخورانند و مىمالند . بلكه ، براى قوت و جرأت ، حب كرده بلع مىكنند و به فايده‌ى آن معتقد مىباشند . شيخ گفت : « هركس كه بازو يا هر عضوش شكسته باشد ، از اين قير به عضو معيوب بمالد ، در بيست و چهار ساعت بهبودى براى او حاصل مىشود . » اما ، به خلاف عقيده‌ى شيخ ، ما گمان نمىكنيم كه اين قير اين اثرها را داشته باشد . اين بنده‌ى مؤلف اين تاريخ مظفرى گويد : غالبا ، فرنگيان منكر معقولات و معانى هستند . « مسيو بابن » و « هوسه » ى فرانسوى كه نويسنده‌ى ژغرافى خوزستان هستند ، منكر محسوسات شده‌اند . اثر و ثمر موميايى براى شكست و بست اعضاء بهترين ادويه است ؛ بخصوص ، موميايى مخصوص بهبهان كه برء الساعه است و بهتر از موميايى مكه است . خلاصه ، « مسيو بابن » و « هوسه » مىگويند : بيشتر اهالى ، با وجود قرب جوار به اين چشمه‌ى موميايى ، به استعلاج نزد ما آمدند ؛ ما بعض دوا كه نه ضرر و نه نفع داشت ، على الرسم به دهاتىها مىداديم . شيخ ده از ما پرسيد كه : « شما علاوه بر طبابت ، جراحى هم مىدانيد يا نه ؟ » گفتم : « اول بگو تا بدانم كه فرق بين جراح و طبيب چيست ؟ » گفت : « طبيب بايد خواندن و نوشتن بداند تا نسخه بنويسد ؛ اما ، جراح را علم و سوادى لازم نيست ، بايد در صنعت خود تردست و ماهر باشد . » در اين صورت ، اگر از براى طبيب شدن خواندن و نوشتن كافى است ، پس ما مىتوانيم از حالا خود را در ايران دكتر قلم بدهيم . نصف شب ، از جيزون حركت كرديم . بدوا ، از جنگل كوچكى عبور نموديم و به دهى رسيديم . در كنار ده شب را به سر برديم . صبح على الطلوع ، به راه افتاديم . هوا به شدت گرم شد . زود به ده « خوردستان » كه اين‌رودخانه‌ى جراحيه به اسم اين ده معروف شده است ، رسيديم . كدخداى ده « فتح‌آقا » نامى بود ؛ ما را استقبال كرده ، در خانه‌اش منزل داد . از چنگال اعراب وحشى خلاص شديم . از اين ده كه منزل داريم ،