اعرابند زيادتى و تعدى مىكند ، آنها فرار كرده به اينجا پناه مىآورند . به اين جهت ، اين مكان هميشه خطرناك است . به محض ورود به اين مكان ، خر سرباز بيچاره را دزديدند .
و ما به زحمت زياد ، بلكه ، به تهديد خر را از عربها كه خدام امامزاده بودند پس گرفتيم و به صاحبش داديم .
اول طلوع فجر ، از امامزاده و ديه بيرون آمديم . يكى از اعراب خادم امامزاده ، قبول بلديت ما را نمود . البسهيى كه در تن اين شخص بود ، به قدرى كمبها و پاره و دريده بود كه تمام اعضاى بدنش نمايان شدى . جهت را كه از او پرسيديم ؛ گفت : « اگر غير از اين جامه بپوشم ، اين اعراب ياغى مرا برهنه كرده ، به علاوه خواهندم كشت ! » و به مكاريان سپرد كه زنگ و ناقوس قاطرهاى ما را باز كنند ، كه صداى زنگ دزدان را از دور به طرف ما ملتفت نسازد .
راه تنگ كجى را كه ما مىپيمائيم ، از درهى عريضى كه رود جراحيه ، يا خوزستان ، از او مىگذرد واقع است . اين دره از سمت جنوب ، محدود به پارهيى ملتهاى كوچك است ؛ از جانب شمال ، منتهى به كوههاى بلند بختيارى است . در اين وادى وسيع ، بستر رودخانه نمايان نيست ؛ زيرا كه در دو طرف رودخانه ، جنگل انبوهى از نى و بيد و گز روئيده شده است . گاهگاهى ، از ميان اين جنگل عربهاى نصف برهنه و مسلح به تفنگ بيرون آمده ، دور ما را مىگيرند . ما از آنها مىترسيم و احتمال كلى مىرود كه اين اعراب ، همان دزدهاى ديشب باشند .
در اين بين ، يك گلهى گراز از سى قدمى ما گذشتند . اعراب به ما تكليف كردند كه آنها را با تفنگ بزنيم ما نمىخواستيم فشنگهاى خودمان را بيهوده صرف كنيم ؛ گفتيم : « شما سبقت نمائيد ! » آنها مشغول شدند . تفنگهاى آنها زيادتر از بيست ذرع نمىزد ، و به هيچيك از گرازها نخورد . گرازها در ميان علفها پنهان شدند .
عربها ايستادند كه تفنگهاى خود را پر كنند . ما وقت را غنيمت شمرده ، به راه افتاديم .
همين كه از آنها دور شديم ، مكاريان گفتند : « بر شما آفرين كه فريب عربها را نخوريد ؛ زيرا كه ، آنها مىخواستند كه تفنگ را شما خالى كنيد ، آن وقت با تفنگهاى خود به شما حمله آورده ، به قتل رسانند . »
يك فرسخ كه از امامزاده دور شديم ، به دهى رسيديم كه آباد و خانههايش تميز و قابل سكونت است . و در پهلوى اين ده ، نخلستان كوچكى واقع و از ميان اين درختان خرما ، نهر آب بسيار صاف گوارايى جارى است ؛ و درختهاى انار پر از گل ديده مىشود . ما در سايهى درخت عناب بسيار بزرگى كه ميان خيابان بود ، پياده شديم و اندكى راحت كرديم .
عرض اين دره تقريبا يك فرسخ ؛ و مسافت اين دره تا به رودخانه ، دو هزار ذرع .
نهرهايى كه اين ده و نخلستان و مزارع را سقايت مىكند ، از خيلى بالاتر از اينجا از رودخانه جدا كرده ، اينجا آورده . از مردهاى اين ده ، براى كوبيدن خرمن و رفع حاصل رفته بودند ؛ زنها و بچهها درآبادى بودند . اهالى رامهرمز طبعا وحشى هستند ؛ و ما در اين دو سه روز كه از حدود رامهرمز عبور مىكنيم ، در آداب و اخلاق اهالى
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٣٥