هوا به شدت گرم است . با زحمت زياد ، نزديك ظهر به چند سياهچادر رسيديم . اما ، سگهاى اين « ابه » ما را خوش نپذيرفتند ، تا قدرى كه آنها را رام نموديم . داخل يكى از سياه چادرها شديم . اين چند سياهچادر ، باز از طايفهى بختيارى است . سكنهاش پريشان و بيچيز هستند . در زير چادر كثيف بود ، به سايهى درختى پناه برديم . باد گرم پرغبارى از طرف جنوب مىوزيد . اهالى اين « ابه » مردمان بلندقامت و سفيدپوست و مو زردند و جنسا شباهتى به بختيارىها ندارند ، [ شبيه ] به اهالى شمال هستند ؛ و به هيچ وجه فارسى حرف نمىزنند ؛ به يك قسم عربى مخلوط به پهلوى تكلم مىكنند . اگر چنانچه مأمور شيخ رامهرمز ، كه براى اخذ ماليات اينجا آمده است ، در اينجا حاضر نبود ، كار ما به صعوبت مىگذشت . اين شخص مأمور بغدادى الاصل ، به زبان فارسى و رامهرمزى متكلم است . و اصرارى داشت كه ما را شبانه از رود تالا عبور دهند .
و حرفشان اين بود كه : اگر شب نگذريد و روز شود ، آب زيادتر خواهد شد و زحمت بيشتر مىشود ، و فردا به رامهرمز هم نخواهيد رسيد . صندوقهاى ما بيشتر جلب طمع آنها را مىكرد . يقين كرده بودند كه در اين صندوقها انواع و اقسام امتعه ، على الخصوص اسلحهى گوناگون داريم . بخصوص ، يكى از اين صندوقها كه بلندتر از ساير صناديق بود ، بيشتر آنها را به طمع انداخته بود ؛ گمان كرده بودند كه در آن صندوق تفنگ است . ما براى اسكات طمع آنها ، همان صندوق دراز را گشوديم و معلوم ساختيم كه صورت « مسيو كارنو » ، رئيس جمهورى فرانسه ، است كه براى شاهزاده ظل السلطان ، حكمران اصفهان و فارس ، هديه فرستاده است . اينها ، به زبان بىزبانى ، به ما حالى كردند كه در اينجا اختيار جان و مالتان به دست ما است . اگر شما را بكشيم و اموالتان را تاراج كنيم ، احدى مطلع نخواهد شد . ما « روولورها » را بيرون آورده ، چند تير به سمت صحرا خالى ساخته ؛ به آنها حالى كرديم كه اگر طمعى در جان و مال ما داريد ، تا قوه داريم ، با اين اسلحه دفاع خواهيم كرد . اين كار ما بموقع بود و حقيقتا اثر خوبى به آنها كرد ؛ فورا ساكت شدند . اما ، بلد همراه ما نكردند . در وقت حركت ، بعض اشياء ما را استادانه دزديدند .
كنار رودخانه كه رسيديم ، عبور را با خطر ديديم . محمد نو كرمان برهنه شده ، به آب زد ؛ نزديك بود كه آب او را غرق كند . ما در مشاوره و ترديد بوديم كه چگونه از اين آب عبور كنيم ، كه پنج نفر سوار بختيارى مسلح رسيدند و از دور ايستاده به ما خنديدند . بالاخره ، شانزده قران و يك كاسهى مس از ما گرفتند و گزار و راه آب را به ما نمودند ، و ما را داخل نىزارى كردند . از نىزار گذشتيم ، به گزار رسيديم . با وجود اينكه گزار بود ، بايد هر مال را چهار نفر بگيرد تا از رودخانه عبور دهند . در حينى كه بارهاى ما را عبور مىدادند ، خواستند تفنگهاى ما را بدزدند ؛ نگذاشتيم . بار آخرى كه مانده بود و بايد به اين طرف بياورند و اسباب طبخ ما در آن بار بود ؛ بار را از قاطر پائين آورده ، گشودند و هريك يكپارچه اسبابى گرفتند و به طرف « ابه » ى خود مىرفتند . ما چند تير تفنگ به سمت آنها انداختيم . از ترس مجبور شدند كه اسباب ما را آورده ، و از رودخانه به اين طرف عبور دادند . شانزده قران و كاسهى مس را از
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 332
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٣٢