تعجب به خودمان و به چشم حرص و آز به بارها و صندوقهامان نگاه مىكردند . و ما ملتفت بوديم كه به همديگر مىگفتند كه : « دارابخان اينها را نزد ما فرستاده است كه خودشان را بكشيم و اموالشان را غارت نمائيم و سهمى هم به او دهيم ! » آن شب را خيلى با وحشت و زحمت گذرانديم . حضور اين اشخاص در اطراف ما ، چندان زحمت نمىداد ؛ زيرا كه چند ماه است ، به بىادبى و جسارت اعراب و بختيارى عادت كردهايم . مثل اينكه : هروقت طبيعت اقتضا مىكرد كه به گوشهيى رفته ، رفع كثافات نمائيم ؛ متجاوز از سيصد و چهارصد نفر دور ما را گرفته ، به قبيحترين اعمال ما ، كه يكى از لوازم زندگانى بنى نوع بشر است ، نظاره مىكردند . و ما به هيچگونه شرم از آنها نكرده ، به كار خود مشغول بوديم . مثل اينكه در حضور آنها اگر غذا مىخورديم ، چندان قباحتى نداشت ؛ همينطور هم در دفع آن غذا بىقباحت و خجالت حركت مىكرديم . بلكه ، در اين كار قبيحى كه از ما ناشى مىشد ، زياد مىخنديدند ؛ خاصه ، اگر گازى از معدهى ما به صدا خارج مىشد ، به شعف و خوشى نائل مىشدند و از شدت خنده روى زمين مىغلطيدند و حظ مىبردند ؛ كه ما خودمان هم مىخنديديم و نمىخواستيم كه اين بيچارهها را محروم از اين سير و لذت نمائيم .
اين فرانسوى عجب بىشرم و بىادب است كه بىحجاب روبروى رجاله به قضاء حاجت نشسته ؛ و بعد هم در سفرنامهى خود اين بيان ركيك را نوشته است .
اين دهات يكى موسوم به « آب زرد » است . رودخانهى كوچكى است . آب كثيف غليظ زرد رنگى از حوالى اينجا جارى ، و داخل رودخانهى تالار مىشود . و آثار خرابهى شهر بزرگى كه از ابنيهى ساسانيان است و موسوم به « منجنيق » است ، در كنار اينرودخانه نمايان است . و وجه تسميهى اين ده به منجنيق ، از قرار گفتهى اهالى آنكه : نمرود در اين نقطه ، به واسطهى منجنيق به آتش افكند ؛ و چنانچه در قرآن مسلمانان ضبط است ، شعلهى آتش مبدل به گلستان شد و ابراهيم سالم ماند .
اما آنچه ما حدس مىزنيم : از آنجا كه قصهى ابراهيم و نمرود را از مجعولات مىدانيم ؛ در اين موقع بايد آتشكدهى معتبر عجم بوده باشد . در خرابههاى شهر منجنيق ، قبر امامزادهيى معروف به « شاهرودبند » است ؛ و براى رسيدن به اين خرابه ، بايد از رودخانهى « تالا » عبور كرد . آب رودخانه تالا ، كه چهل ذرع عرض و يك ذرع و نيم عمق دارد ، به قدرى تند است و گذار و معبرش بد است ، كه عبور از آنجا خيلى به ما زحمت داد . اول يكى از بختيارىها را جلوتر از خودمان فرستاديم . همينكه به وسط رودخانه رسيد ، تندى جريان آب مرد و مركب را غلطانيد و صد ذرع پائين برد ؛ و اگر چنانچه در وسط رودخانه جزيرهى كوچكى از شن تشكيل نشده بود ، يقينا اين بيچاره با اسبش غرق مىشد . بدبختانه ، سه پايهى عكس ما را هم اين سوار به ترك خود بسته بود و در آب افتاد ، و اسباب عكس ما بىسهپايه ماند . ما از رفتن به خرابهى شهر منجنيق صرفنظر كرديم ، و از ديدن آنجا باز مانديم و مراجعت كرديم .
خرابهى ده بزرگى موسوم به « ارغوان » ديديم . اين ده خراب كه يقينا شهر كوچكى بوده است و در زمان ساسانيان بنا شده ، تقريبا حالا معدوم الاثر است . فردا
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٣٠