تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
دهور ، صور و خطوط را تقريبا محو كرده است . تنها از آثار عتيقه‌ى عجيبه [ كه ] در مال‌مير منقور است ، كوه‌هاى اطراف است . از عجايب ، همان راهى است كه از مال‌مير به اصفهان مىرفته است . تخته‌سنگ‌هايى كه در اين راه مفروش و همه تراشيده شده است ، دو ذرع و نيم تا سه ذرع طول ، و يك ذرع عرض و يك ذرع قطر و ارتفاع دارد . و خيلى از اين راه ، به اين قسم سنگ‌هاى تراشيده مفروش است . و يقينا اين قبيل كارها ، از اتابكان لرستان نبوده است ؛ نسبت اين اعمال را بايد به سلاطين كيان ، يا اقلا به ساسانيان داد . مورخين يونانى لاتين كه بعد از اسكندر تاريخ و ژغرافياى ايران را نوشته‌اند ، از چنين راهى كه معبر ما بين فارس و خوزستان بوده ذكر كرده‌اند ؛ مثل « ديودور » مورخ كه بالصراحه نوشته است . و « استر ابن » هم مىنگارد : اگر اسكندر بانى چنين راه بوده ، يقينا مورخين يونانى ، با تعصبى كه دارند كه هر آثار خوبى را به اسكندر نسبت مىدهند ، بناى اين راه به اين عظمت را به او نسبت مىدادند . پس ، معلوم مىشود كه اين راه قبل از اسكندر بوده ، و دخلى به اشكانيان و ساسانيان نداشته است . اينكه گاهى راه را به اتابكان لرستان اضافه مىنمايند ، گويا محض اين بوده است كه شايد مرمتى كرده‌اند . طايفه‌يى كه در سه هزار قبل از اين در « ايدج » و مال‌مير سكنا داشته‌اند و اين صورت منقورات از آن‌ها است ، به عقيده‌ى ما معدوم صرف شده‌اند و اثرى از آن‌ها نيست . زيرا كه در اين موضع ، از سه هزار قبل تا به حال ، قبايل و امم مختلفه از اطراف آمده ، مسكن گرفته‌اند ؛ و بعد ، به واسطه‌ى ورود اسكندر و قبيله‌يى ديگر يا اشكانيان يا معدوم صرف شده‌اند يا به جاى ديگر آن‌ها - به اختيار يا اضطرار - مهاجرت نموده‌اند ، يا به مرور دهور جزو آن قبيله يا ايل فاتح وارد گرديده‌اند . در ايران ، مثل ساير ممالك ديگر از سوابق ايام چنين معمول بوده است كه : هميشه ، عشاير و ايلات براى اينكه اطاعت ننمايند و ماليات ندهند ، از نقاط سهله به مواقع صعبه رفته ، مأمن مىجستند . و چون مال‌مير در كوهستان واقع است و دسترس به آنجا نيست و مأمن است ، از براى طوايف و ايلات وحشيه امن است ؛ كه مىتوان گفت مكرر سكنه‌ى آنجا عوض شده است . طايفه‌ى هفت‌لنگ بختيارى در سمت شمالى كارون تا به قلب ايران ، سكنا دارند ؛ و ما هرچه خواستيم اطلاعات كامل از آن‌ها پيدا كنيم ، نتوانستيم . توقف ما در اين نقطه ، صعب و سخت است . و از قرارى كه مسافرين سابق نوشته‌اند : آن‌هايى كه در ميان هفت لنگ رفته و از حدود آن‌ها عبور نموده‌اند ، نهايت پذيرايى و مهربانى را از آن‌ها ديده‌اند . اما ، طايفه‌ى ديناروند بختيارى كه در مال‌مير مسكن دارند ، اگرچه خود را جزء چهارلنگ بختيارى قرار داده و تبعيت داراب‌خان را مىكنند ؛ لكن ، بالفطره شرور و دزدند . اسد اللّه ، پسر ملا عباس ، در تمام اين گردش‌هايى كه ما در جلگه‌ى اطراف مال‌مير كرديم و اكتشاف الواح منقوره را نموديم ، در كمال انسانيت و مهر بدوا با ما همراهى مىكرد ؛ تا اينكه ، بناى عكس‌اندازى شد . جعبه‌ى عكس را كه بيرون آورديم و ميزان كرديم ، به اصرار و ابرام خواست آن جعبه را بگشايد و ميان آن را ببيند . هر قدر خواستيم به او حالى كنيم كه اين جعبه باز شدنى نيست ، و اگر باز شود دوباره نمىتوان بست ،
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 327 | منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان / غلامحسين افضل الملك