عجيبى دارد كه شبيه به كلاهنمدى است ، كه هنوز هم لرها و هم بختيارىها به سر مىگذارند . و عجب اين است : هردوت ابو التاريخ كه دو هزار و پانصد سال پيش از اين ، لباس طايفهى « سىسين » را كه از طوايف ايران بودند مىنويسد ، كلاههاى آنها را به همين وضع و شكل معلوم مىنويسد . و از چه : معلوم نباشد كه آنچه را هردوت در تعرفهى البسهى طايفهى « سىسين » نوشته ، همين نباشد كه ما مىبينيم ؟ اين شخص صاحب لحيهيى دراز است و دستهاى خود را روى سينه گذاشته ، مثل اينكه عبادت مىكند . و در گردن و دستها ، گردنبند و دستبند دارد . اگرچه دو ذرع طول قامت او است ؛ اما ، به تناسب علم نقاشى معلوم مىشود كه اين شخص ، قوىجثه و كوتاهقامت بوده است و بالنسبهى به ساير بدن ، كلهاش بزرگتر است . خطوطى كه در اطراف اين صورت ديده مىشود ، خط پيكانى در بيست و پنج سطر است . و بر روى جبهى اين شخص ، از اين قسم خطوط محكوك است . و پشت سر اين شخص ، دو صورت كوچكتر كه بر روى هم نقش شده ديده مىشود ، كه در دست [ آنها ] كمان و تير و اسلحه است . معلوم مىشود كه اين دو شخص ، از خدام و ملتزمين آن شخص بزرگ هستند . در ضلع راست اين لوح ، صورت سه شخص ديگر است كه به يك خط مستقيم ، مثل اينكه به تعاقب هم حركت مىكنند ، ديده مىشود و ادوات ساز و موزيك را حامل شدهاند . يكى از آنها دنبكى در دست دارد ، ديگرى چنگ ، ديگرى ارغنون . در بالاى اين لوح ، شخصى ديده مىشود كه يك بز كوهى را كه شاخهاى او از عقب برگشته ، به دست گرفته ، نگاهداشته است . و در جلوى آن شخص بزرگ ، سه بز كوهى كه سر آنها را بريده ، به قطار خوابانيده ، نمايان است . در پائين اين لوح ، صورت دو شخص ديگر است كه يك حيوانى را كه غير معلوم است ، كشان كشان مىآورد ؛ و چنين به نظر مىآيد كه بايد گاوى باشد . و اين صورت بزهاى كشته شده و گاوى كه آن دو نفر مىبرند ، مثل اين است كه به قربانگاه برده ، ذبح نمايند ؛ كه آن شخص بزرگ كه بايد پادشاه باشد ، در اين مجلس دينى حاضر است . بالاى سر هريك از اين صور ، چند كلمه به خط پيكانى محكوك است . شايد اسم و سمت آن شخص را بيان مىكند .
« لايارد » ، مسافر انگليسى ، در هزار و هشتصد و چهل و يك مسيحى ، اين اشكال را ديده و سواد آنها را برداشته بود . اما ، هنوز معلوم نشده است كه اين صور به چه جهت اينجا منقور شده است و مقصود چه است ؛ زيرا كه ، مسافرى از اروپ هنوز نيامده است كه به دقت خطوط پيكانى را بخواند .
استطراد مؤلف گويد : منقوراتى كه در ايران و جزيرة العرب تا بعض بلاد شام ، به خط پيكانى ديده مىشود ، آثارى است كه از زمان كيان مانده است . خط پيكانى بعد از غلبهى اسكندر و در تمام سلطنت پانصدسالهى اشكانيان و ساسانيان ، معمول نبوده است ؛ بلكه ، مطموس شده است . اسكندر كه كيانيان را برانداخت و صد سال خلفاى او كه در ايران سلطنت كردند ، خط يونانى را متداول ساختند . اشكانيان هم كه خلفاى اسكندر را از ميان
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٢٥