كه قوت قلب پيدا مىكند و رفع مرض او مىشود . و بعضى اطباء به اين نكته برخورده ، اقرار دارند . اسرار و فلسفهى اين كارها را اهل اروپ نمىدانند و جز محسوسات ، درك معقولات ندارند و اسم آنها را موهومات مىگذارند .
خلاصه ، كنون باز تقريرات « مسيو بابن » را بنگاريم كه نگاشته است : اين زنهاى بختيارى ، بخصوص زن داراب خان ، كه شوهرش تازه عروسى كرده و زن جوانى گرفته است ، بيشتر از ساير زنها به ما التماس مىكرد كه به او دعا بدهيم . ما در ميان صندوقهامان براى بستن اسباب عكس و غيره ، بعضى اوراق روزنامهيى پاريسى داشتيم . از آن اوراق كهنهى روزنامههاى پاريس ، پارچه پارچه كرده ، در عوض دعا و طلسم به زنها مىبخشيديم ؛ و به قدرى راضى و مشعوف بودند كه بعضى سكههاى عتيقه يا مهر يا عقيق كه در حفريات بعضى خرابههاى قديمه پيدا كرده بودند ، در عوض به ما مىدادند . آبرومندى و جوانمردى ما اگرچه مقتضى فريب اين بيچارهها نبود ؛ اما ، در مقابل اصرار آنها چاره نداشتيم .
از قلعه « تول » تا به جلگهى مالمير كه شخص مىرود ، بايد يك درهى دو هزار ذرع امتداد را طى كند . كوههاى دو طرف اين دره ، چندان مرتفع نيستند ؛ از هشتاد تا صد ذرع بيشتر ارتفاع ندارند . در دو طرف دامنهى كوهها ، درخت بلوط و گردو روئيده شده است . يك فرسخ از قلعه « تول » به آن طرف ، آثار عمارت خرابى ديده مىشود .
در ميان اين عمارت خراب ، سنگى است . در روى اين سنگ ، اثر سم اسبى ديده مىشود .
مىگويند : قدمگاه اسب على است كه نقش بسته است . به اندك مسافتى از اين قدمگاه ، به جلگهى مالمير رسيديم . جلگهى مال مير در اين فصل ، يورت و مرتع طايفهى بختيارى است كه رئيس آنها ملا عباس نامى است . ورود فرنگى در ميان اوبهى بختيارى ، يكى از حوادث عمده است . مرد و زن و بچهى طايفهى ملا عباس از چادرها بيرون آمده ، بهطور حيرت ، خيره خيره به ما نگاه مىكردند .
سوارهاى دارابخان كه همراه ما بودند جلو رفته ، ملا عباس را از آمدن ما اطلاع دادند . ما را در يكى از اين سياه چادرها كه مريض گوسفندان بود ، جاروب كرده ، جا دادند . ملا عباس حاضر نبود ، پسرش ما را پذيرفت . و اول كارش ، نظاره و سير « روولور » هاى ما بود - كه ششلول و طپانچه باشد - ؛ و مىخواست يك « روولور » ما را با ماديان عربى بسيار ممتازى كه داشت ، مبادله نمايد ؛ و ما راضى نشديم .
جلگهى مالمير نهصد متر از شوشتر بلندتر است ، و از سطح درها هزار و چهل ذرع مرتفعتر است . استطالهى اين جلگه ، از شمال غربى به جنوب شرقى است . طول اين جلگه ، چهار فرسخ و عرضش يك فرسخ . و از چهار طرف ، كوههاى بسيار بلند اين جلگه را احاطه نموده است . على الخصوص ، در سمت شمال كه كوههاى بلند پوشيده از برف است . و در اطراف ديگر ، كوه « تنائوش » و « كمردراز » نمايان است . آبهايى كه از كوههاى اطراف [ مىآيد ] در وسط جلگه درياچهيى تشكيل داده است كه به اصطلاح خودشان ، « درياچهى كوندون » مىگويند . و در اين فصل كه بهار است و ما آنجا هستيم ، طول اين درياچه يك فرسخ و عرضش قريب به نيم فرسخ است . در اواخر پائيز ، از قرار گفتهى اهالى ، اين درياچه خشك است . اقسام طيور آبى در اين درياچه ديده مىشود . از اطراف اين
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 322
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٢٢