اين سياه چادرها در موقعى واقع شده است كه به اصطلاح اهالى ، « ييلاق » مىنامند ؛ و خاصهى چوپانان است كه گوسفندان خود را از دهات اطراف به آنجا آورده ، مىچرانند . از شدت خستگى ، بدوا ندانستيم كه در كجا و چه موقع مسكن خواب اختيار كرديم . قدرى كه خوابيديم و بيدار شديم ، ديديم كه حيوان عظيم الجثه و قوى الخلقهيى به ما نزديك هستند . وقتى كه ملتفت شديم ، ديديم دو شير از سنگ تراشيده ، و در پهلوهاى آن شيرهاى سنگى ، اشكال اسلحهى مختلفه از قبيل تفنگ و طپانچه و شمشير و خنجر و قمه نقارى كرده بودند . و اين سنگها بر روى قبور دو نفر از شجعان بختيارى بود .
شجعان بختيارى وقتى كه مىمردند ، كسان ايشان سنگ مضجع و مزار آنها را به اين هيأت مىسازند . ما از اين قبيل سنگ مضاجع ، در « آرمن » و آذربايجان زياد ديدهايم .
و ساير بختيارىها كه اصل و نسب خود را نمىدانند ، يكى از طوايف تركمان باشند كه از « آرمن » يا آذربايجان چندين ماه قبل مهاجرت كرده ، اينجا آمده باشند .
اين عقيده خيلى غلط است . ابدا ، بختيارىها تركمان نيستند . باز قول من كه از ابو المورخين ، هردوت مورخ ، در يك ورق قبل نوشتم ، بهتر است كه كيخسرو طايفهى « مارد » را از فارس به جنگ « آستياژ » پادشاه « مد » آورده ؛ و بعد اينها را ما بين عراق عجم ، كه بين اصفهان و خوزستان است ، محض حفظ و حراست مسكن داده است . بودن طايفهى بختيارىها از « مارد » ، بهتر از بودن ايشان از تركمان است . بايد لغت بختيارىها و تركمانان و « ياردهاى آرمن » را تتبع كرد : تا معلوم شود كه بختيارىها به كدام طايفه شبيهترند . انتهى
خلاصه ، « مسيو بابن » مىگويد : چوپانها كه در سياه چادرها نشسته بودند ، حيرت و تفتيش ما را كه در اين احجار ديدند ، به ما گفتند كه : اگر قدرى دور تر برويد ، به بعضى تخته سنگها خواهيد رسيد كه خطوط عجيبه و صور غريبه در آنها منقور است .
ما فى الفور سوار شده ، يكى از آن چوپانان را راهنماى خود قرار داده ، به طرف آن سنگها رفتيم . و از دامنهى كوهى عبور كرديم ، كه زير پايمان از ته دره ، شالىزار و مزارع برنج بود و تمام دره يك سبزى زمرد رنگى داشت . و از اطراف اين دره ، از قلهى كوهها چشمههاى بسيار صاف گوارا از زير برفها جارى بود . و در اين سطحهى سبز ته دره ، تكتك سياه چادرهاى بختيارىها ديده مىشد . وقتى كه به اين سنگها رسيديم ، خطوط كوفى عرب در آنها ديده شد . بعد ، مراجعت به كنار چشمه كه منزلگاه ما بود نموديم . چاى صرف كرده ، به طرف منزل ديگر كه قلعه « تل » - بر وزن پل است - حركت نموديم . قلعه تل بالاى تلى واقع و در انتهاى جلگه است . اين قلعه در حقيقت ، مدخل اين جلگه را از طرف شوشتر واقع است . وقتى كه شخصى از اين درههاى تنگ بيرون مىآيد و به جلگهيى مىرسد كه قلعه تل يا « تول » در آن واقع است ، منظر غريبى مىبيند .
تمام صحرا ، سبز و خرم و كوههاى اطراف پوشيده از جنگل است . قلعه تل بالاى تپهيى مصنوعى واقع شده است ، و در كمالآبادى و ظرافت است . زير تل ، ده واقع است . اين قلعه ، آباد و داير ؛ ديوارها با كنگره و بروج با آجر و سفيد كرده است . وارد قلعه كه شديم ، ديديم مسكن خان بختيارى است . كسان و خدام خان را ديديم كه مسلح بودند .
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 319
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣١٩