بخواهد از روى آن عبارات اجتهاد كند .
هرودت مورخ مىگويد : يك قسمت از طايفهى « مارد » در حوالى فارس ساكن مىباشند . وقتى كه كيخسرو كبير مىخواست به « آستياژ » ، پادشاه پيشدادى « مد » ، بشورد ، چند طايفه از طوايف ساكنه در حوالى فارس را با خود متحد ساخت ؛ و از آن جمله ، يكى طايفهى « مارد » بود . نمىدانيم اين طايفه همان شعبهايست كه اجداد الوار بودهاند ، يا از اجداد بختيارىها مىباشند .
يكى از مورخين مىگويد : طايفهى « مارد » از طايفهى رشيد جنگجوى « سيت » يا « ساك » يا « سكزى » يا « تورانى » است . و اين طايفه ، در ساحل درياى خزر سكنا داشتهاند و چادرنشين بوده . در بعضى از امكنهى ديگر ايران هم ، اين طايفه جا داشتهاند ؛ بلكه ، در « آرمن » هم از اين قوم بودهاند .
« آرين » و « كنت كورس » ، كه هردو از مشاهير مورخين قديم مىباشند ، مىگويند :
شعبه [ يى ] از طايفهى « مارد » در كوهستان فاصل ما بين عراق عجم مىزيستند . اينها بايد اجداد بختيارىها باشند كه به چهار لنگ و هفت لنگ معروف مىباشند ؛ و هفت لنگ معتبرتر مىباشد . جد اينها دو عيال داشته . از يكى هفت پسر شده ، و از يكى چهار پسر مانده ؛ كه به هفت لنگ و چهار لنگ مشهور شدهاند . چند خانوار اينها در بروجرد رفته و ماندهاند . مابقى كه صاحب حشم و خدم و ثروت و شجاعت مىباشند و با نادر شاه هندوستان را فتح كردند ، از اصفهان كه به خوزستان - يعنى : عربستان - عربستان مىروى ، مسكن و مأوى دارند .
رامهرمز كه شهرى است و بسى فوايد دارد ، خالصهى ديوان بود . حسين قلى خان نظام السلطنه كه در عربستان حكومت يافت ، آنجا را به اشتباهكارى به قيمت ارزان از ديوان ، در دورهى ناصرى ، خريد . بعد كه از عربستان معزول شد ، از تطاول طايفهى بختيارى نتوانست آنجا را نگاهدارى كند ؛ لهذا ، آنجا را به سر سلسلهى طايفهى بختيارى ، آقاى على قلى خان ايلخانى ، باكر وفر بفروخت كه در تصرف ايشان است . بيش از اين در نسب طايفهى ايشان ، چيزى به دست اين نگارنده ، افضل الملك ، نيامده است . و در صحت قول و عقيدهى « آرين » و « كنت كورس » مورخ هم يقين ندارم . حال به سر مطلب اصلى برويم .
« مسيو بابن » و « هوسه » در سفرنامهى خود چنين مىنگارند : از چشمه به آنطرف ، اطراف دره تا نزديك به قلهى كوهها ، درختان گردوى وحشى خودرو و بعضى اشجار كه طاقت كمآبى دارند ، جنگلى تشكيل يافته است . گردنهى آخر كه مالهاى ما را خسته كرد ، هزار و پانصد متر ارتفاع داشت . نزديك صبح ، به قلهى گردنه رسيديم .
باد خنكى از شمال مىوزيد و هوا كليتا تغيير يافته بود . گرمايى كه ديروز ديديم ، با سرماى حالا فرق كلى داشت ؛ بهطورى كه به انتظار طلوع آفتاب ، در پناه يك سنگى غنوديم . آفتاب كه طلوع كرد و عضلات بدن و اعضاى ما كه از سرماى هوا خدر شده بود ، به واسطهى حرارت قوت و حركتى پيدا كردند . از گردنه پياده پائين آمديم .
حقيقتا ، بيست ساعت بود كه راه مىرفتيم ، تا به چند سياه چادر رسيديم .
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 318
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣١٨