تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
به يكديگر مىگفتند : « اين فرنگىها از نوع ما انسان نيستند ، اين‌ها كرم برفند كه به اين درجه سفيدند . به علاوه ، بايد دست و روى خود را غالبا با شير بشويند ! » ما خنديديم و جواب آن‌ها را نداديم و خوابيديم . اهالى اينجا به قدرى فقير و بيچيز هستند ، كه كمتر پول سفيد در عمرشان ديده‌اند . بعضى اشياء كه از آن‌ها براى خوراك خريديم ، خواستيم پول سفيد به آن‌ها بدهيم ؛ قبول نمىكردند و نمىشناختند ، و سكه‌ى سفيد ايران مملكت خود را نمىدانستند ، به معامله‌ى پول سياه بيشتر راغب بودند . اين ده نزديك ما كه اهالى از آنجا آمده‌اند ، موسوم به « قلعه كرك » است . فردا كه از حوالى « قلعه كرك » حركت كرديم ، باز راه تنك دهنه‌ى كوهستان مىگذريم . راه به قدرى سخت و صعب بود كه قاطرهاى بند و مال‌هاى سوارى ، به سختى مىگذشتند و غالبا در جست‌وخيز بودند . و متصل به سربالايى يا سراشيب حركت مىكرديم . در بين راه ، به چشمه‌ى آب شيرين رسيديم ؛ و هنوز به منزلگاه خيلى راه داريم . در كنار اين چشمه ، درخت گردوى كوچك خودرويى ديده شد . خود را به پناه آن درخت داده ، مختصر ناهارى كه همراه داشتيم صرف نموديم . گمان مىكنم اين دره‌ها و راه‌هاى سخت كوهستان ، همان معبرى است كه اسكندر مقدونيه - يعنى : يونانى كه مقدونيه پايتخت قديم يونان بوده است - بعد از فتح شهر « سوز » كه به اصطخر فارس مىرفت ، از اينجاها گذشته و با طايفه‌ى « اوكسين » - با الف مضموم و « واو » و « كاف » و « سين مكسوره » و « ياء » و « نون » - جنگيده ، و به زحمت از خاك خوزستان قشون خود را به خاك فارس رساند . و هنوز هم جمعيت مختصرى از ايل بختيارى ، اگر در اين دره‌ها و گردنه‌هاى تنگ به حالت مدافعه بنشينند ، ابدا يك قشون عمده‌ى معتبر نمىتواند از اين جاها بگذرد . اين بنده ، افضل الملك ، مؤلف كتاب گويد : « مسيو بابن » و « هوسه » كه در سفرنامه‌ى خود مىگويد : « اسكندر با طايفه‌ى اوكسين در اين صفحات خوزستان جنگيده ، و به زحمات از خوزستان به فارس رفته » ؛ نمىدانم اين طايفه‌ى اوكسين همين طايفه‌ى موسوم به بختيارى هستند كه در خوزستان در اين دوره‌ها « قشلاميشى » دارند و فيما بين عراق عجم و اصفهان هستند ، يا طايفه‌ى ديگر بوده‌اند . ظاهرا ، به نظر مىآيد كه همين بختيارىها بوده‌اند كه در زمان اسكندر هم به اين صفحات بوده‌اند . و كيخسرو كبيره مىخواست به « آستياژ » پادشاه - « آستياژ » همان افراسياب است - پيشدادى مملكت « مد » ، كه عراق عجم و آذربايجان است ، بشورد ؛ اين طايفه را از فارس به « مد » آورد و جنگ كرد . بعد از فتح ، گويا اين‌ها را در خاك بالاى اصفهان و خوزستان ، يورت و مسكن داد . و اصلا اسم طايفه‌ىشان « مارد » - بر وزن كارد - يا « ماذد » - بازاء معجمه - بوده است . و من حتما نمىتوانم بگويم كه طايفه‌ى بختيارى حاليه ، « اوكسين » يا « مارد » بوده‌اند . از دانشمندان بختيارىها پرسيدم ؛ گفتند : « ما نمىدانيم در چه زمان و عهد كدام سلطان ، موسوم به بختيارى شده‌ايم ؛ و اسم قديم خود را نمىدانيم . » كنون ، اين بنده يك چند سطر از عبارت مورخين قديم فرنگ را در اينجا مىنگاريم ، كه هركس
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 317 | منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان / غلامحسين افضل الملك